دارد بپرسيم كه غلام زيد جاء ؟ ذهب ؟ مات ؟ باع ؟ يا اگر بگويد : « قيمة كل امرء » و سكوت كند به جا است كه از او بپرسيم : قيمت هر مردى به چيست ؟ آيا به مال او است ؟ به قوت و زور بازوى او است ؟ به جمال و زيبايى او است ؟ به شهرت و مقام او است ؟ به چيست ؟ امّا وقتى فرمود : « ما يحسنه » معلوم مىشود كه ارزش هر مردى در گرو علم و عمل او است و مرد اگر هست به جز عالم ربانى نيست . يا اگر بفرمايد :
« اذا علمت » و سكوت كند سئوال برانگيز است كه مخاطب بپرسد : وقتى دانستم چه كنم ؟ آيا جباريت و تكبر به خرج دهم ؟ آيا بر خلق خدا مهربان باشيم ؟ امّا وقتى فرمود : « فاعمل » معلوم مىشود كه مراد به كار بستن دانستهها است ، يعنى دانستن مسئوليت تو را سنگينتر مىكند و بايد به دانستههايت عمل كنى و دانش بىعمل ارزشى ندارد و عالم بىعمل مثل چشمه بىآب و درخت بىثمر است .
با اين بيان تعريف مركب ناقص هم روشن شد كه : « ما لا يصح السكوت عليه » .
مركّبات تامّه يا خبرى هستند يا انشايى .
بيان ذلك : بهطور كلى هر مركب تامّى داراى يك نسبت تامّهاى است كه يصح السكوت عليها و اين نسبت متقوم به اجزاء كلام و رابط ميان آنها است . اين نسبت تامّه دوگونه است :
1 . گاهى اين نسبت در واقع و نفس الامر ثابت است چه كلامى از متكلمى صادر بشود يا نه و ماوراء اين كلام واقعيتى وجود دارد . اين مركب تامّ خبرى است و صرفا بازگوكننده و كاشف از واقعيت است و گرنه نقش ايجاد و تأثير ندارد . مركبات تامّى كه از گذشته ، حال و آينده گزارش مىدهند اينچنين هستند . مثل مركب تام « ديروز باران تندى باريد ، سيل جارى شده و به مزارع ، باغات ، و منازل مسكونى آسيب وارد كرد » يا هماكنون حادثهاى در حال جريان است و ما از آن واقعيت جارى گزارش مى دهيم . مثلا « هم اكنون در فلسطين اشغالى ميان اشغالگران و فرزندان انتفاضه درگيرى سختى وجود دارد . » يا واقعيتى در آينده موجود خواهد شد ، ولى ما براساس پيش بينىهاى علمى و عادى مىگوئيم : « در ساعات آينده آسمان تهران صاف يا غبارآلود يا ابرى خواهد بود . » البته اگر عالم الغيب خبر دهد حتما خبرش صدق است ولى غير آن اگر خبر دهد احتمال خطا يا كذب دارد .
چنين مركب تامى نامش خبر ، قضيه يا قول است ، البته لازم نيست خبر هميشه
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 121
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٢١