تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
دلالت كند ، ولى اين دلالت مراد و مقصود متكلم نباشد « 1 » مثلا كلمهء « حيوان ناطق » گاهى به عنوان تعريف و تبيين انسان استعمال مىشود و مىگوئيم : « الانسان حيوان ناطق » مركب ناقص تقييدى محسوب مىشود و جزء لفظ بر جزء معنى دلالت دارد يعنى حيوان بر جنبه‌هاى ناسوتى آدم كه جسميت ، نامى بودن ، حساس و متحرك بالاراده بودن دلالت مىكند و ناطق بر جنبهء ملكوتى و نفس ناطقهء او كه اين استعمال از بحث خارج است ولى همين « حيوان ناطق » گاهى به عنوان علم شخص استعمال مىشود يعنى خداوند به زيد فرزندى عنايت كرده و در منطقهء سكونت زيد اين اسم معروف است لذا نام مولود و نورچشمى را « حيوان ناطق » گذشته كه در چنين موردى لفظ جزء دارد ( حيوان ، ناطق ) معنا جزء دارد ( سر و دست و پا ) جزء لفظ بر جزء معنى دلالت دارد چون همين مولود هم حيوان است و هم ناطق ( كه حيوانيت بر جنبه‌هاى مادى او و ناطقيت بر جنبه معنوى او دلالت دارد ) ولى اين معنا مراد متكلم نيست . يعنى پدر وى كه او را صدا مىزند : حيوان ناطق بيا يا برو فلان كار را انجام بده منظورش از مجموع دو كلمه ، آن موجود خارجى است . چه‌بسا كلمهء حيوان يا ناطق را هم نداند ولى چون براى اين شخص اسم شده آن را به كار مىبرد و كارى به معناى اجزاء ندارد ، پس دلالت مراد نيست . پس از اين‌كه با اقسام مفرد منطقى و فرق آن با مفرد نحوى آشنا شديم تعريف لفظ مفرد در منطق اين است : مفرد آن لفظى است كه داراى جزئى كه بر جزء معناى خود دلالت كند نيست هنگامى كه آن جزءجزء است . « ليس له جزء يدل . . . » اعمّ است از اين‌كه اصلا جزء ندارد و سالبه به انتفاء موضوع است و يا جزء دارد ولى جزء لفظ بر جزء معنى دلالت ندارد ، يا اگر دارد مقصود نيست . « حين هو جزء » اشاره به اين است كه عبد و اللّه هركدام در همان آنى كه جزء يكديگر هستند و اسم شخصى هستند جزء لفظ بر جزء معنى دلالت ندارد ، ولى از اضافه قطع‌نظر كنيم هريك از عبد و اللّه ، به تنهايى داراى معنا هستند . عبد بر عبوديت و بندگى و اللّه بر آن ذات مقدس دلالت دارد ولى اكنون مجموع دو جزء اسم شخصى است ، پس « حين هو جزء » چنين دلالتى ندارد .
هامش
( 1 ) . ( البته به نظر مصنف دلالتى بدون قصد و اراده نداريم ، دلالت حتما تابع اراده است . اين بحث در اصول فقه اثبات شده ؛ ازاين‌رو ؛ در متن به اين قسم چهارم اشاره‌اى ندارند و تنها در پاورقى نظر خويش را توضيح داده‌اند و از نظر ايشان فرقى ميان قسم چهارم و سوم نيست ، ولى مشهور فرق گذاشته‌اند .