و اجتماعشان در شيئى واحد نشايد و تعقل احدهما در محيط ذهن بر تعقل ديگرى متوقف نيست ( كما اينكه وجود خارجى آنها چنين است ) در تعريف نكاتى هست كه بايد روشن شود :
الف : قيد « امران وجوديان » : نقيضان و ملكه و عدم ملكه را خارج مىكند .
ب : قيد « المتعاقبان على موضوع واحد » دلالت مىكند كه ضدان هميشه از مقولهء صفات و اعراض هستند مثل سياهى و سفيدى ، امّا دو ذات و دو جوهر كه هيچكدام بر ديگرى قابل حمل نيست مانند حسن و على ، انسان و فرس ، متضادان ناميده نمىشوند .
ج : قيد « و لا يتصور اجتماعهما فيه » اشاره به اين است كه در ضدان همهجا اجتماع مستحيل است ، امّا ارتفاع بستگى به مورد دارد . اگر ضدان ، ضدّ ثالث نداشته باشند نظير حادث و قديم ارتفاع آن دو نيز محال است ولى اگر ثابت داشته باشند فقط اجتماع محال است و ارتفاعشان ممكن است مثلا جسم واحد در آنواحد نه ابيض باشد و نه اسود بلكه رنگ ثالثى داشته باشد مثل احمر ، اصفر ، اخضر .
د : قيد « و لا يتوقف تعقل احدهما » براى اخراج متضايفين است كه آنها هم از همه جهات مثل ضدان هستند با اين تفاوت كه تعقل هركدام در ذهن ، بدون تعقل مقابلش ميسور نيست .
4 . تقابل تضايف يا متضايفين :
چند مثال : اب و ابن ، رابطه و نسبت متقابل دارند . فوق و تحت . متقدم و متأخر ، علت و معلول ، خالق و مخلوق ( البته گاهى متضايفين متفاوت الطرفين هستند مثل مثالهاى مذكور و گاهى متساوى الطرفين هستند مثل اخوت و اخوت ) از دقت در مثالهاى مذكور چند نكته عائد انسان مىشود كه عبارتند از :
1 . هميشه در متضايفين تعقل احدهما بدون تعقل ديگرى ممكن نيست ، بلكه در محيط ذهن ، هريك از متضايفين را بايد همراه با مقابلش تعقل و تصور كنيم مثلا وقتى پدر بودن يا علت بودن چيزى را بر اين چيز ديگر تصوّر مىكنيم به ناچار بنوت فردى و معلوليت شيئى در ذهن ما مىآيد چون اب يعنى كسى كه داراى ابن است و علت يعنى چيزى كه داراى اثر است .
2 . در متضايفين امكان ندارد كه شيئى واحد از جهت واحده ، موضوع براى هر
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 113
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١١٣