تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
اى عدم التزوج في من من شأنه ان يكون متزوجا . ج : لحيه داشتن و امرد بودن : التحاء امر وجودى است يعنى ريش داشتن و امرد بودن عدم ملكه است يعنى ريش نداشتن و كوسج بودن يعنى كسى كه به سنّ ريش‌داراى رسيده ولى ريش ندارد . د : علم و جهل : علم ملكه است و جهل ، عدم العلم است . ويژگى ملكه و عدم ملكه اين است كه عدم ملكه صحيح نيست مگر در محلّى كه ملكه صحيح باشد عمى و نابينايى بر موضوعاتى حمل مىشود كه بينايى در آنها امكان داشته باشد مثل انسان و فرس كه استعداد بصير بودن دارند . اگر شخصى مادرزادى يا بالعرض چشم نداشت به او اعمى گفته مىشود ، چون عمى ، عدم البصر است ، امّا نه عدم البصر مطلقا بلكه عدم البصر در موجودى كه شأنيت و قابليت بصير بودن را دارد مثل نوع حيوانات ، پس بر جماد و نبات اطلاق نمىشود . همچنين است تزّوج و عزوبت كه عزوبت عدم التزوج است امّا نه عدم مطلق تا بر ديوار هم عزب اطلاق شود بلكه عدم مقيد يعنى عدم التزوج فيمن من شأنه ان يتزوج . با اين حساب عدم و ملكه همانند نقيضان نيستند كه هم اجتماعشان محال بود و هم ارتفاعشان ، بلكه ملكه و عدم آن تنها اجتماعشان محال است يعنى امكان ندارد كه انسان در آن واحد هم اعمى باشد و هم بصير ، هم متزوج باشد و هم عزب ( مگر نزد ماركسيست بىخبر از حقايق كه بگويد : شخصى قانونا زن اختيار كرده ولى حالا مثلا براى مدت ده روز همسرش سفر كرده الان مىتوان گفت كه اين آدم هم متزوج است و هم عزب ) . ارتفاع عدم و ملكه ممكن است به اينكه موضوع واحد نه اعمى باشد و نه بصير ، نه اعزب باشد نه متزوج ، در موضعى است كه شأنيت اين امور در آنها نيست مثل حجر ، شجر ، مدر پس مىتوانيم ملكه و عدم ملكه را اين گونه تعريف كنيم : دو امرى كه يكى وجودى و ديگرى عدمى است و اجتماعشان در موضوع واحد محال است ولى ارتفاعشان از موضوعى كه ملكه در آن صحيح نباشد ممكن است . 3 . تقابل ضدين يا تضاد يا متضادين : مثلا حرارت و برودت متضاد هستند ، سياهى و سفيدى ضدان هستند ، فضيلت و رذيلت ، تهوّر ( بىباكى ) و جبن ، سبكى و سنگينى ، و . . . تعريف : ضدان دو امر وجودى هستند و متعاقبا بر موضوع واحد وارد مىشوند
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 112 | على محمدى خراسانى