در زمان واحد محال است كه جسمى يا فضايى هم گرم باشد و هم سرد . پس با افزودن قيود ثلاثهء مذكور ، تعريف تقابل و متقابلان هم جامع است و هم مانع .
اقسام تقابل
مطلب دوّم در باب متقابلان بيان انواع و اقسام تقابل و متقابلان است . بهطور كلى تقابل داراى چهار قسم است و متقابلان چهار نوع هستند :
1 . تقابل تناقض يا متناقضين يا نقيضين يا ايجاب و سلب :
قاعده كليه : نقيض كل شيئى رفعه ، پس نقيض ايجاب ، سلب است و نقيض سلب ، ايجاب است ، نقيض انسان ، لا انسان ، و نقيض لا انسان ، انسان است ، چون تناقض طرفينى است و هركدام نقيض ديگرى است ، نفى يا اثبات . مانند :
انسان و لا انسان ، شيئى و لا شيئى ، وجود و لا وجود ( يا عدم ) ، سواد و لا سواد ، روشنايىبخش و غير منير ، و . . .
تعريف نقيضان : متناقضان عبارتند از دو امرى كه احدهما وجودى و ديگرى عدمى است ( پس ضدّان و متضايفان خارج شد ) البته نه عدم مطلق ، بلكه عدم همان امر وجودى ، في المثل « انسان » با « لا انسان » متناقض هستند ولى انسان با عدم شيئى ديگر مثلا لا شجر ، لا حجر تناقضى ندارند و اجتماعشان ممكن است . ويژگى نقيضان آن است كه اجتماعشان در شيئى واحد محال است ، يعنى امكان ندارد كه شيئى هم انسان باشد و هم لا انسان ، چون اجتماع نقيضين است و هو محال بالبداهة . گروهى از فلاسفهء مادّى اين ويژگى را قبول ندارند . ارتفاع نقيضين هم از شيئى واحد محال است يعنى ممكن نيست كه شيئى واحد در آن واحد ، نه موجود باشد و نه معدوم ، چون ارتفاع نقيضين است و هو محال بالبداهة . به عقيدهء عدهاى از متكلمين اهل سنّت ( كه قائل بهواسطه هستند و نامش را حال گذاشتهاند ) ارتفاع را باطل نمىدانند . ( با اين قيد تقابل ملكه و عدم ملكه هم خارج شد كه اجتماع نشايد ولى ارتفاع شايد ) .
2 . تقابل ملكه و عدم ملكه : ملكه امر وجودى و عدم ملكه ، عدم همان امر وجودى است . مانند :
الف : بصر و عمى : بصر ، ملكه و امر وجودى است يعنى بينايى و ديد داشتن و عمى ، امر عدمى است يعنى عدم البصر في من يمكن ان يكون بصيرا .
ب : تزوج و عزوبت : تزوج ملكه است يعنى زن داشتن و عزوبت عدم ملكه است