لا يجتمعان ولى نگفتند : و لا يرتفعان ، براى آن است كه در پارهاى از اقسام متقابلان ، ارتفاع نيز مانند اجتماع محال است ولى در پارهاى از آنها فقط اجتماع محال است و ارتفاع ممكن است و چون در مقام تعريف مطلق متقابلان هستيم بايد جهات مشتركه را مدّنظر داشته باشيم كه در همهء اقسام موجود است .
ب : قيد « فى محل واحد » براى اين است كه اين تعريف تقابل ميان سواد و بياض را نيز شامل شود و كسى نگويد كه اجتماع ضدين محال نيست ، زيرا سواد مركب با بياض كاغذ يك جا جمع مىشوند و مانعى ندارد . اينها متقابلان هستند و اجتماعشان محال است منتها نه اجتماع در وجود ( كه مانعى ندارد و مثال شما شاهد آن است ) بلكه اجتماع در محلّ واحد محال است يعنى جسم واحد ذاتا هم ابيض باشد و هم اسود محال است . در مثال مذكور دو جسم كنار هم قرار گرفته ، يكى كاغذ كه ابيض است و ديگرى مركب كه اسود است . صفت بياض بر محلى و سواد بر محل ديگر وارد شده ، از اينرو ، اگر مركب را پاك كنى قرطاس همچنان بياض است . اگر مركب كه جسم واحد است هم ابيض و هم اسود باشد اجتماع متقابلان حاصل شده است . در جانب كاغذ نيز اينچنين است . امّا اينكه دو جسم در وجود اجتماع كرده و يكى محل ابيضت و ديگرى محل اسوديت است ، مانعى ندارد . پس سواد و بياض متقابلان هستند .
ج : قيد « من جهة واحدة » براى آن است كه تعريف مذكور امثال ابوت و بنوت را شامل شود و كسى نگويد كه در اين مثال تعريف شما ماده نقض پيدا كرده ، چون اشكالى ندارد شخص واحد هم « اب » و هم « ابن » باشد و اجتماع اين دو ، ممكن است . اين اجتماع از دو حيثيت است يعنى شخص واحد ( مثلا زيد ) نسبت به بكر « اب » است و نسبت به خالد « ابن » است و اين اجتماع مانعى ندارد ، پس بايد « من جهة واحدة » باشد تا اجتماع محال باشد . بنابراين ، تعريف شامل ابوّت و بنوّت نيز مىشود ، زيرا اين دو هم متقابلان هستند و اجتماعشان محال است به شرط جهت واحده .
د : قيد « فى زمان واحد » براى آن است كه تعريف مذكور امثال حرارت و برودت را شامل شود و كسى نگويد كه اينها متقابلان نيستند چون اجتماعشان در محل واحد ممكن است مثلا فضاى اين حجره سرد بود ، پس از مدتى با وسائل گرمكننده مانند بخارى يا شوفاژ گرم شد . پس هم سرما و هم گرما در يك مكان جمع شدند . حرارت و برودت متضادان هستند مشروط بر اينكه قيد « فى زمان واحد » را بيافزائيم بىگمان
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 110
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١١٠