قوله : و يظهر :
نكته دوّم : معلوم شد متخالفان اختصاص به دو چيزى كه اجتماعشان در محل واحد ممكن باشد ندارد مثل سواد و حلاوت در خرما ، بلكه در دو شىء متغايرى كه اجتماعشان هم محال است جارى مىشود از قبيل دو جوهر كه مثالهاى فراوانى از زبان مرحوم مظفر نقل شد و در تمام آنها نه متقابلان هستند كما سيأتى و نه مثلان هستند .
قوله : ثم ان :
نكته سوم : تخالف به دو معنى مىآيد :
1 . بالمعنى الاخص كه قسيم مثلان و متقابلان است و تا به حال ذكر شد .
2 . به معناى اعم كه مراد از متخالفان نكته مقابل متماثلان است و به اين معنا اعم بوده و متقابلان را هم شامل مىشود چون هردو قسيم مثلان هستند و متقابلان هم به اين معنا متخالفان خواهند بود .
3 . متقابلان : در رابطه با متقابلان دو بحث مطرح است :
1 . بيان تعريف متقابلان . 2 . بيان اقسام تقابل .
امّا تعريف : متقابلان عبارتند از دو معنى و مفهوم ذهنى متنافرى ( از يكديگر نفرت دارند و گريزانند و هيچگاه با يكديگر سر سازگارى نداشته و يك جا مجتمع نمىشوند ) كه اجتماعشان در محل واحد ، از جهت واحده ، در زمان واحد ممتنع است . ابتدا به توضيح نكات تعريف مىپردازيم :
الف : انسان و لا انسان دو مفهومى هستند كه در شيئى واحد جمع نمىشوند يعنى محال است كه شيئى واحد در آن هم انسان و هم لا انسان باشد ( متناقضان ) .
ب : اعمى و بصير دو عنوانى هستند كه اجتماعشان در موضوع واحد محال است يعنى ممكن نيست شخص واحد هم اعمى ( نابينا ) باشد و هم بصير يعنى بينا ( ملكه و عدم ملكه ) .
ج : ابوت و بنوت : امكان ندارد كه شخص واحد از جهت واحده و نسبت به يك نفر ابوت و پدرى داشته باشد و هم بنوت و پسرى ( متناقضان ) .
د : سواد و بياض : امكان ندارد كه محل واحدى بهنام جسم ، در آن واحد هم داراى بياض باشد و هم سواد ( متضادان ) .
و امّا نكات تعريف : الف : اينكه تنها سخن از عدم اجتماع به ميان آمد و فرمودند :
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 109
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٠٩