آنگاه متخالفان گاهى هردو از جواهر هستند مثل انسان و فرس كه هيچكدام بر ديگرى قابل حمل نيست و مثل زيد و عمرو ، و گاهى يكى جوهر و ديگرى از اعراض است مثل انسان و سواد ، انسان و بياض كه در اين صورت اجتماعشان ممكن است يعنى شىء واحدى هم انسان باشد و هم اسود و گاهى هردو از صفات و اعراض هستند مثل سياهى و شيرينى كه متغايران هستند ولى اجتماعشان در شىء واحد مثل خرما ممكن است ولى فعلا جهت اشتراك آنها منظور نظر نيست ( البته مصنف مثالهاى متعددى آوردهاند كه نيازى به بيان ندارد و برخى از قبيل دو جوهر است مثل : انسان و فرس ، آب و هوا ، آتش و خاك ، خورشيد و ماه ، آسمان و زمين و برخى مثالها از قبيل صفات است مثل : سواد و حلاوت ، طول و رقت ، شجاعت و كرم ، بياض و حرارت و . . . ) .
قوله : و التخالف :
همانگونه كه تماثل انواع مختلفى داشت همچنين تخالف هم اقسامى دارد : گاهى در حقيقت شخصيه و شخص است ؛ مثل جعفر و محمّد كه دو شخص هستند و هر كدام ويژگيها و احكامى دارند ، و ربطى به نوع ديگر ندارد باز البته ايندو در جنس حيوانيت مشتركند ولى در اين مقام ما به آن جنبههاى اشتركى نمىانديشيم . گاهى ممكن است دو چيز در جنس باهم متغاير باشند و در يك وصف عرضى و خارج از ذات مشترك باشند ، ولى باز همان جهت اشتراكى هم ملحوظ نباشد مثلا پنبه سفيد است ، قند و شكر ، برف هم همچنين سفيد هستند ولى هركدام احكامى مختص به خود دارد كه ربطى به ديگرى ندارند . هر سه سفيد هستند ولى ما از اين زاويه روى آنها بحثى نداريم . . .
قوله : و منه يظهر :
در اين مقام سه نكته مطرح است : نكتهء اوّل : كلمات محمّد و جعفر ، انسان و فرس ، حيوان و نبات ، پنبه و برف ، شجر و حجر اگر جنبههاى اشتراك آن دو در نوع يا جنس يا وصف خارجى مدّنظر باشد آنها را مثلان گويند و اگر جنبههاى اختصاصى آنها مدّنظر باشد آنها را متخلفان گويند ، پس مانعى ندارد كه مثال واحد به دو اعتبار براى دو عنوان مثال شود .
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 108
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٠٨