تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
صدق جزيى و موجبه جزئيه است مانند انسان و ابيض : « بعض الانسان ابيض » و بالعكس و « بعض الانسان ليس بابيض » ( مثل انسان سياه‌پوست ) و « بعض الاسود ليس به انسان » ( زغال ) . و يا هر دو كلى متباينين هستند كه هيچكدام در خارج بر هيچ مصداقى از مصاديق ديگرى صادق نيستند مانند انسان و فرس : « لا شىء من الانسان بفرس و لا شىء من الفرس به انسان » پس تباين باب نسبتها روشن شد . ليكن تباين در مباحث الفاظ تنها تباين مفهومى و معنايى است يعنى دو يا چند لفظ از لحاظ معنا با يكديگر متباين و متغاير ، و هركدام داراى معناى خاص به خود هستند و از هر لفظ معنايى غير از ديگرى به ذهن تبادر مىكند امّا از لحاظ مصداقى ممكن است ميان اين دو معناى مغاير در خارج هم تباين كلى و مغايرت كليه باشد همانند انسان و فرس ( همان تباين در باب نسبتها كه هم از حيث مفهوم و هم مصداق مغايرند ) به عبارت ديگر به حمل شايع صناعى ، هيچكدام بر ديگرى قابل حمل نيستند . همچنين ممكن است از حيث مصاديق خارجيه عامين من وجه باشند ، مثل عالم و شاعر يعنى ذات ثبت له الشعر ، پس دو معنا باشد امّا در خارج يك ماده اجتماع دارند كه يك عالم شاعر يا يك شاعر عالم نيز باشد و دو ماده افتراق دارند : يكى شاعر غير عالم و ديگرى عالم غير شاعر . و نيز ممكن است عام و خاص مطلق باشند مثل انسان و عالم ( انسان يعنى حيوان ناطق و عالم يعنى ذات ثبت له العلم ) در اينجا مدلول مطابقى با التزامى متباين هستند . همينگونه در سيف كه مطلق شمشير را گويند و صارم كه شمشير برنده را گويند مفهوما با هم متباين هستند ، ولى از لحاظ مصداقى اعم و اخص مطلق هستند . نيز ممكن است از حيث مصاديق ، متساويان به تساوى كلى باشند ، مانند انسان كه به معناى « حيوان ناطق » است و ناطق كه به معناى « ذات ثبت له النطق » و جزء تحليلى ذهنى انسان است و از حيث معنى متغايرند ؛ چون جزء ( چه خارجى و چه ذهنى ) غير از كلّ است ولى مصداقا متساويان هستند ، زيرا كه « كل انسان ناطق و كل ناطق انسان » . پس تباين مورد بحث ما از تباين باب نسبت‌ها اعم است ، زيرا هر تباين مصداقى خواه‌ناخواه با تباين مفهومى همراه است ولى هر تباين مفهومى همراه با تباين مصداقى نيست ، بلكه گاهى تباين است و گاهى تساوى و گاهى اعم و اخص مطلق و گاهى عموم من وجه است به بيانى كه ذكر شد .