ب : هرّه و قطه هردو به معناى گربه هستند و بر آن حيوان معين خارجى كه اخوى كوچك شيران است دلالت دارند .
ج : انسان و بشر كه هردو به معناى حيوان ناطق هستند و بقول استاد البشر خواجه نصير الدين طوسى در اساس الاقتباس : انسان و بشر مردم را گويند ( البته ميان دانشمندان اهل لغت بحثى است كه آيا اصولا ترادف ممكن است يا مستحيل ؟ در مقدمهء سيزدهم از مقدمات شرح اصول فقه جلد اوّل بدان اشاره شده و در اينجا برمبناى مشهور مشى شده كه وجود الفاظ مترادفه را از مسلمات مىدانند ) .
تعريف : با بيان مذكور كاملا مفاد ترادف روشن شد و آن عبارتست از اشتراك الفاظ متعدد در معناى واحد و بعبارت ديگر چندين لفظ و يك معنا ، در مقابل مشترك ، منقول ، مرتجل و حقيقت و مجاز .
2 . قسم دوّم آن است كه الفاظ متعدد و معانى هم متعدد هستند و هركدام از الفاظ بر يكى از آن معانى دلالت دارند و مرآت يك معنا هستند و هر معنايى هم مخصوص به يك لفظ است نه چند لفظ ، نام اين الفاظ را الفاظ متباينه نامند مباينت به معناى مفارقت است هنگامى كه مختلف و متعدد و متباين بود الفاظ داراى مركوب واحد نخواهد بود و وقتى مركوب واحد نبود پس مفارقت حاصل مىشود . شرح شمسيه ص 30 : در اينباره مىنويسد :
لان المباينة المفارقه و متى اختلف المعنى لم يكن المركوب واحدا فيتحقق المفارقة بينها للتفرقة بين المركوبين كالانسان و الفرس .
مثال : كلمات ذيل با يكديگر از حيث معنا متباين هستند :
كتاب : مجموعهء ما بين الدفتين را گويند .
قلم : آلت و ابزار معينى را كه براى نوشتن به كار مىرود گويند .
سماء : فضاى بالاى سر انسان را گويند .
ارض : اين جسم كروى را گويند كه ما انسانها در آن زندگى مىكنيم .
حيوان : جسم نامى حساس متحرك بالاراده را گويند .
جماد : جسم بىروح و بدون رشد و نمو و ايستا را گويند .
سيف : مطلق شمشير را گويند چه برندگى داشته باشد يا نه .
صارم : خصوص شمشير برنده را گويند .
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 102
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٠٢