تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خارج اصول (فارسى) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
براى فلان نوزاد قرار دادم در اينجا تمام نظر به طبيعى لفظ است و بس و لحاظ هم استقلالى است و گاهى فقط در مقام استعمال است و مىگويد : على آمد و قصدش خبر دادن از كار على است يا مىگويد : على بيا و قصدش انشاء امر دستورى براى على است در اينجا هم تمام نظر به شخص لفظ است و لحاظ هم فقط آلى است و لا غير ، ولى گاهى مثل مورد بحث ما است كه هم استعمال در كار است و شخص لفظ صادره از خودش را در معناى آن استعمال كرده و نظر مرآتى و عبورى به لفظ دارد و هم وضع در كار است و مىخواهد با شخص همين لفظ و استعمال آن در معنى ، وضع و حقيقت بودن درست شود و مورد بحث ما اين‌جا است كه يا فقط وضع است و نظر به طبيعى است آن هم نظر استقلالى كه نه ميرزا قبول دارد و نه شما و يا فقط استعمال است و نظر به شخص است آن هم نظر آلى ، و امكان ندارد كه هم اين باشد و هم آن و جمع دو لحاظ نشايد و اشكال ميرزا وارد است ) . مضافا به اين‌كه بر فرض سخن از طبيعى و شخص باشد ولى اين دو غير يكديگر نيستند بلكه عين يكديگرند و طبيعى به وجود فرد موجود مىشود و وجود منحازى ندارد باز لفظ واحد هم مىخواهد مصداق وضع باشد و هم استعمال و اين مستلزم اجتماع دو لحاظ است و محال تناقص را به دنبال دارد . و احيانا اگر نظر محقّق عراقى به باب اطلاق لفظ و ارادهء نوع باشد ( مثل ضرب در ضرب فعل ماضى است كه لفظ ضرب حاكى از نوع ضرب‌هاى صادره از متكلّمان است يعنى ضرب در ضرب زيد ، در ضرب خالد و . . . ) بايد گفت قياس غلط است زيرا در آنجا مستعمل كلمهء ضرب را در نوع ضرب‌ها استعمال كرده ولى در مورد بحث ما مستعمل كلمهء على را در نوع لفظهاى على استعمال نكرده بلكه در معناى خودش استعمال كرده و آن نوزاد را اراده كرده و لذا سخن از طبيعى نيست و قياس به باب ضرب ناتمام است .