مذكور امكانپذير نيست و بر مجهول مطلق حكم نشايد ( آرى به زودى خواهد آمد كه تصوّر معنى گاهى بنفسه است و گاهى بوجهه كه فعلا كارى با آن نداريم )
و نيز مستعمل هم در هنگام استعمال بايد لفظ را ملاحظه كند و معنى را نيز لحاظ كند و رابطهء ميان آن دو را نيز ملحوظ بدارد و از نظر بگذراند سپس استعمال كند و اين لحاظها و تصوّرات شرط استعمال و مجوّز و مصحّح آن است ،
با اين تفاوت كه لحاظ در مقام وضع استقلالى است و نظر واضع به لفظ ، نظر استقلالى است و لفظ خاصى براى او موضوعيت دارد و مىخواهد اين لفظ را قرار دهد نه لفظ ديگر را ، ولى لحاظ در مقام استعمال يك لحاظ آلى و مرآتى است و مىخواهد در آئينه لفظ معنى را نشان بدهد و لذا در تعريف استعمال گفتهاند : افناء اللفظ فى المعنى ، ايجاد المعنى باللفظ و . . . و بهگونهاى است كه گويا متكلم و مستعمل مستقيما معانى را القاء مىكند و مخاطب نيز مستقيما معانى را دريافت مىكند و وساطت الفاظ مورد غفلت و بىتوجّهى است و لحاظ لفظ تابع لحاظ معنى است .
با اين مقدّمه اصل اشكال از زبان ميرزا اين است كه وضع استعمالى ( كه يك لفظ به نام على كه از زبان پدر صادر مىشود هم مصداق استعمال باشد و هم مصداق وضع باشد ) مستلزم اجتماع دو لحاظ آلى و استقلالى نسبت به ملحوظ واحد و در آن واحد و استعمال واحد است يعنى لفظ على هم از سوى متكلم استقلالا به او توجّه شده و منظور اليه است و هم آليّا و مرآتيّا مورد توجه واقع شده و منظور به است و اجتماع چنين دو لحاظى محال است چون اجتماع نقيضين است . بنابراين وضع استعمالى مستلزم چنين محذورى است و قابلقبول نيست « 1 »
پاسخها : از اين اشكال نيز پاسخهاى گوناگونى داده شده كه مورد نقد و بررسى قرار مىدهيم :
1 - مرحوم محقّق عراقى ( آقا ضياء ) در مقالات الاصول « 2 » و نهاية الافكار « 3 » در رد
هامش
( 1 ) . اجود التقريرات ج 1 ص 33 .
( 2 ) . مقالات الاصول ج 1 ص 16 .