تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خارج اصول (فارسى) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
در معنى باشد بلكه استعمال « جعل اللفظ علامة للمعنى » است و در باب علامت هردو ملحوظند و نخست ذهن به خود علامت منتقل مىشود و سپس به معنى منتقل مىشود پس لفظ هم استقلالا ملحوظ است . و ثانيا بر فرض كه استعمال افناء باشد ولى كليّت ندارد و گاهى توجه مستعمل به الفاظ خاص هم معطوف مىشود و مىخواهد از الفاظ خاص استفاده كند و لحاظ استقلالى به آنها نيز تعلّق مىگيرد و وضع استعمالى از اين موارد است و براى گوينده نام على اهميّت دارد و لذا توجّه استقلالى به آن دارد و اجتماع دو لحاظ آلى و استقلالى پيش نمىآيد . « 1 » مختار ما : اگر اين استعمال عين وضع باشد و بالمطابقه قصد مستعمل و گوينده وضع لفظ زيد براى نوزاد باشد ( منتهى شيوهء وضع فرق دارد گاهى مىگويد : وضعت لفظ كذا المعنى كذا و گاهى مىگويد : جئنى ولدى كذا ) نام اين را بايد استعمال وضعى نهاد نه وضع استعمالى و قهرا يك لحاظ استقلالى به لفظ تعلّق گرفته و لحاظ ديگرى نيست . ولى اين از فرض بحث خارج است . و اگر قصد متكلّم استعمال است و به نفس استعمال مىخواهد وضع درست شود مىگوئيم اين‌جا از باب كنايه است و در كنايه گاهى ذكر ملزوم مىشود و ارادهء لازم مىشود و گاهى هم ملزوم و هم لازم مراد است ولى يكى بالمطابقه و ديگرى بالملازمه و هرگز استعمال لفظ در اكثر از معناى واحد هم نيست ( و همه‌جا كه جمله منطوق و مفهومى دارد از اين قبيل است ) و مورد بحث از اين قبيل است يعنى مدلول مطابقى كلام ، استعمال لفظ در معنى است ولى مدلول التزامى وضع است و هرشنونده‌اى از اين كلام آن لازم و مدلول التزامى را استفاده مىكند . آنگاه لحاظ اصلى استعمالى است و لحاظ تبعى وضعى و مربوط به وضع است و اجتماع دو لحاظ در مرتبهء واحده نيست تا محال باشد .
هامش
( 1 ) . تنقيح الاصول ج 1 ص 93 - 94 .