گونهاى كه لفظ كلّا ناديده گرفته مىشود و مغفول عنه است ( و به فرمودهء مرحوم آخوند :
الاستعمال عبارة عن افناء اللفظ فى المعنى . فكانّ الملقى الى المخاطب هو نفس المعنى ، و لهذا يسرى قبح المعنى الى اللفظ ، و عليه فاللفظ عند الاستعمال مغفول عنه . . . ) « 1 »
ولى به عقيدهء ما حال الفاظ در مقام استعمال حال معانى است و هردو ملحوظ استقلالىاند بنابراين همانگونه كه در مقام وضع لحاظ لفظ استقلالى است همين طور در مقام استعمال نيز استقلالى است و شاهد مطلب اين است كه گاهى شخص مىخواهد با لغت عربى مطلبى را بفهماند يعنى لفظ عربى بودن هم مطرح است و گاهى فارسى بودن براى او خصوصيت دارد . در نتيجه هرگز جمع بين دو لحاظ آلى و استقلالى پيش نمىآيد « 2 »
اين پاسخ نيز ناتمام است زيرا اوّلا على هذا جمع دو لحاظ آلى و استقلالى نيست ولى جمع دو لحاظ استقلالى ( لحاظ وضعى و لحاظ استعمالى ) پيش مىآيد كه آن نيز مستلزم اجتماع مثلين در شيئى واحد و محال است .
و ثانيا اين فرمايش آقاى خوئى كليّت ندارد و چنان نيست كه هميشه و همهجا در مقام استعمال لفظ هم ملحوظ استقلالى باشد بلكه گاهى چنين است و براى خطيبى الفاظ خاصى هم مطرح است ولى غالبا در مقام استعمال بويژه استعمال افراد عوام لفظ خاص مطرح نيست و تمام توجّه به معنى است و لذا الفاظ را شكسته و ناقص هم ادا مىكنند ( مثلا حضرت را حرضت مىگويند ، مسجد را مچّد مىگويند و . . . ) پس در غالب موارد اشكال ميرزا باقى است .
4 - مرحوم امام خمينى در پاسخ از اشكال ميرزاى نائينى فرمودهاند :
اوّلا اصل مبناى مشهور را در باب استعمال قبول نداريم كه استعمال افناء لفظ
هامش
( 1 ) . كفاية الاصول ج 1 ص 54 .
( 2 ) . محاضرات ج 1 ص 128 .