تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خارج اصول (فارسى) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
معنا است و قائم به نفس معتبر است و قبلا بينه و بين نفسه چنين اعتبار ربطى را كرده و سپس به زبان مىآورد و ابراز مىكند و در هرحال استعمال مذكور مسبوق به وضع است و استعمال در ما وضع له است و حقيقت مىباشد . « 1 » مناقشه در اين پاسخ : به اعتقاد ما جواب مرحوم آقاى خوئى مبتلا به دو اشكال است : الف : ايشان از فرض بحث فاصله گرفته‌اند زيرا فرض بحث اين است كه به خود اين استعمال وضع تحقّق مىيابد و اين استعمال سبب وضع و موجد آن است نه اينكه قبلا وضعى صورت گرفته . . . و گرنه اين نوع از وضع هم همان وضع تعيينى خواهد بود و اين نوع استعمال هم مثل ساير استعمالها خواهد بود و قسيم وضع تعيينى نمىشود . ب : ما اصل مبناى مذكور را قبول نداريم كه وضع امرى نفسانى باشد چه تعهّد و التزام نفسانى و چه اعتبار نفسانى و سابقا در بيان ماهيّت وضع گفتيم كه وضع همان مرحلهء انشاء و ايجاد معنى با لفظ است و مراحل قبلى از مبادى وضع هستند و مقايسه نموديم وضع را با حكم شرعى و مراحل آن . 3 - مرحوم آقائى خوئى پاسخ ديگرى داده‌اند : بر فرض از مبناى قبلى تنزّل كرده و دست برداريم و بپذيريم كه ابراز و اظهار و به زبان آوردن هم در حقيقت وضع دخالت دارد ( يا تمام حقيقت وضع است يا جزء آن و يا قيد آن است ) باز مدّعى هستيم كه اين استعمال حقيقت است زيرا لزومى ندارد كه حقيقت بودن و وضع پيش از استعمال باشد بلكه كافى است كه با خود استعمال تحقّق يابد و همزمان با او باشد و لو از لحاظ رتبه متأخر از آن است ( مثل علّت و معلول كه معلول از حيث رتبه پس از علّت است ولى از لحاظ زمانى تعاصر و هم‌زمانى دارند ) و ما هيچ دليلى نداريم كه نخست قبلا وضعى صورت گرفته باشد و سپس استعمال بيايد تا حقيقت
هامش
( 1 ) . محاضرات ج 1 ص 129 .