تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خارج اصول (فارسى) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
جنگل وضع شده و ديگران وقتى آن لفظ را در اين معنى به كار مىبرند نامش استعمال حقيقى است . استعمال مجازى عبارت است از استعمال لفظ در غير موضوع‌له ولى غيرى كه با معناى اصلى و موضوع‌له مناسبت دارد و ميان آن‌ها علاقه و ارتباطى هست و به كمك قرينه مىتوان يكى را در ديگرى استعمال كرد مثلا اسد را به خاطر وجود علاقهء مشابهت در شجاعت ، در رجل شجاع استعمال مىكنند . و قسم سوّمى در كار نيست آرى اگر هم باشد استعمال غلط و غير صحيح است كه لفظ را در معنايى به كار بريم كه نه براى آن وضع شده و نه كمترين مناسبتى ميان موضوع‌له و مستعمل فيه است مثلا از اسد مورچه را اراده كنيم ، از آسمان سنگ‌ريزه را اراده كنيم ، از خر موجود مكّار را اراده كنيم و . . . كه قطعا صحيح نيست . آنگاه اشكال اين است كه وضع استعمالى كه استعمال لفظ در معناى جديد به قصد وضع باشد داخل در هيچ‌كدام از دو قسم معقول استعمال نيست نه حقيقت است و نه مجاز ، امّا حقيقت نيست براى اين‌كه قبلا وضعى نبوده و لفظ براى اين معنى وضع نشده بود و تازه با همين استعمال مىخواهد وضع درست شود و سابقه‌اى ندارد تا بگوئيم : استعمال لفظ در ما وضع له و حقيقت است ، به ديگر سخن حقيقت متأخر از وضع و فرع بر وضع است و در اينجا وضع نيز متأخر از استعمال است چون استعمال سبب و منشأ آن است آنگاه چگونه ممكن است خود اين استعمال حقيقت باشد و در ما وضع له باشد ؟ ! و امّا مجاز نيست براى اينكه مجاز هم استعمال لفظ در غير موضوع‌له است با مراعات علاقه و مناسبت ميان اين معنا با موضوع‌له ، در حالى كه در مورد بحث ما چه بسا قبلا اصلا وضعى نبود و لفظ داراى معنايى نبود و كاملا جديد است و يا اگر معنايى داشته ميان آن معناى اصلى با اين معناى جديد و مورد استعمال هيچ مناسبتى نيست تا استعمال مجازى باشد در نتيجه بايد اين استعمال غلط و