كه نام فرزند را على نهاده است ، اين وضع استعمالى است .
تشبيه : بزرگان براى تقريب به ذهن ، مورد بحث را با باب بيع قولى و فعلى مقايسه نمودهاند و گفتهاند همانطور كه بيع و تمليك گاهى با انشاء قولى يعنى صيغهء بعت و اشتريت صورت مىگيرد و گاهى با فعل و عمل خارجى انجام مىگيرد يعنى با اعطاء و اخذ و دادن و ستاندن تمليك و تملّك صورت مىگيرد كه نامش معاطات است و نقلوانتقال به خود اين عمليّات حاصل مىشود . همينطور وضع نيز گاهى با انشاء قولى و مستقيم و صيغهء وضعت و جعلت و سميّت و . . . حاصل مىشود كه مثل بيع قولى است و گاهى با استعمال كه فعلى است كه از مستعمل صادر مىشود تحقّق مىيابد و عينا مثل معاطات است .
در رابطه با وضع استعمالى نيز در سه مرحله بحث مىشود :
1 - امكان ذاتى : اين مرحله پرواضح است زيرا وضع استعمالى محال ذاتى نيست نه اجتماع نقيضين و ارتفاع آن دو پيش مىآيد و نه تحصيل حاصل و . . . پس داراى امكان ذاتى است و نظر به ذاتش ممكن است .
2 - امكان وقوعى : اينجا است كه معركهء آراء است و بمباران اشكال و ايراد واقع شده و اشكالات متعدّدى در رابطه با اين مرحله مطرح شده و هركس به نحوى خواسته استحاله آن را به اثبات برساند ما در اينجا اهمّ شبهات را مطرح كرده و مباحثه مىكنيم :
اشكال اوّل : اين اشكال را بنيانگذار وضع استعمالى يعنى مرحوم آخوند رحمه اللّه در كفاية نقل و نقد كرده است و ديگر بزرگان نيز از آن پاسخهائى دادهاند كه در ادامه مطرح مىشود . اصل اشكال اين است كه : از قديم الايّام استعمال صحيح و معقول و مقبول را به دو قسم تقسيم نمودهاند : 1 . استعمال حقيقى 2 . استعمال مجازى استعمال حقيقى عبارت است از استعمال لفظ در آن معنايى كه قبلا براى آن وضع شده است ( فيما وضع له ) مثلا كلمهء اسد در لغت عرب براى حيوان درنده و سلطان
خارج اصول (فارسى) — صفحة 82
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٨٢