« يرمى » و گاهى « رامى » و . . . است ) ولى لفظ اسد يا ذو القرينه در همهحال ثابت و پابرجا است پس دلالت بر رجل شجاع مال كلمهء اسد است و قرينههاى رنگارنگ كاشف از آن است و على هذا رسيدن به درجهء حقيقت و وضع تعيّنى امرى ممكن و معقول است .
اشكال دوّم : حقيقت وضع ، جعل و تخصيص است يعنى « جعل اللفظ علامة على المعنى يا دالّا عليه بنفسه يا تخصيص اللفظ بالمعنى و . . . » و در وضع تعيّنى اين تعاريف صادق نيست زيرا جعل و تخصيصى نيست و فرد يا گروه خاصّى نيامدهاند
كه روز اوّل اين لفظ را به آن معنى اختصاص دهند بلكه در اثر كثرت استعمال خودبهخود و به صورت قهرى به مرتبهء حقيقت بودن رسيده است . پس وضع تعيّنى را نتوان وضع ناميد و اطلاق وضع بر آن معقول نيست . « 1 »
پاسخها : مرحوم آخوند براى رهايى از اين اشكال در معناى وضع دخالت كرده و آن را از معناى مصدرى داشتن ( جعل و تخصيص و . . . ) به معناى اسم مصدرى تغيير دادهاند و فرمودهاند حقيقت وضع همان علقه و ارتباط خاصّى است كه فيما بين لفظ و معنى وجود دارد ، بهطورىكه از شنيدن لفظ به آن معنى منتقل مىشويم ، و فرقى ندارد كه اين ارتباط ويژه از كجا سرچشمه گرفته باشد گاهى از جعل و تعيين فرد خاصّى سرچشمه مىگيرد نامش وضع تعيينى است و گاهى از كثرت استعمال سرچشمه مىگيرد كه نامش وضع تعيّنى است . « 2 »
نقد اين پاسخ : اوّلا مصدر را به معناى اسم مصدرى دانستن خلاف اصطلاح است و ثانيا ما قبلا در بيان حقيقت وضع از اين سخن پاسخ داديم كه وضع به معناى مصدرى نيز قابلتقسيم است .
پاسخ آيت اللّه شهيد حاج آقا مصطفى « 3 » و صاحب عناية الاصول « 4 » : در وضع
هامش
( 1 ) . جواهر الاصول ج 1 ، ص 85 ، تهذيب ج 1 ص 8 و . . .
( 2 ) . كفاية الاصول ج 1 ص 10 .
( 3 ) . تحريرات فى الاصول ج 1 ص 64 .
( 4 ) . عناية الاصول ، ج ، ص 17 .