اشخاص كه هرپدر يا مادرى براى فرزند خود نامى را قرار مىدهند و غالبا به نحو تسميه و تعيين مستقيم است . و از قبيل اسماء صناعات و اختراعات و كتب و مؤسّسات و مجلّات و بلاد و مكانها و خيابانها و . . . كه فرد يا گروه مسئول مستقيما الفاظى را براى اينها انتخاب مىكنند و نامگذارى مىنمايند .
وضع تعيّنى :
آن است كه نخست لفظى به كمك قرينه در معنايى مجازا استعمال مىشود سپس اين استعمال مرتّبا تكرار مىشود و كثرت پيدا مىكند و به مرحلهاى مىرسد كه ذهن شنونده كاملا با معناى مجازى ( معناى جديد ) انس و الفت پيدا مىكند و با آن خو مىگيرد و در اثر شدّت به جائى مىرسد كه وقتى هم كه لفظ را بدون قرينه استعمال مىكنند همين معناى جديد به ذهن سبقت مىگيرد و هنگامى كه به اين مرحله رسيد نامش وضع تعيّنى مىشود البته پيدا است كه كثرت استعمال و انس با معناى جديد امرى است كه مقول به تشكيك است و هرچه استعمال بيشتر شود انس ذهن بيشتر مىگردد و در اواسط راه به درجهء مجاز راجح يا مشهور مىرسد و شنونده وقتى لفظ را بدون قرينه مىشنود مردّد مىگردد و نمىداند كه اينبار هم معناى مجازى اراده شده يا چون بدون قرينه است همان معناى قبلى اراده شده ؟ و در دوران امر ميان حقيقت و مجاز راجح برخى توقّف كردهاند و برخى حقيقت را مقدّم داشتهاند .
( مثال معروف آن در روايات فعل امر و نهى است كه ظهور در وجوب و حرمت دارند ولى به قدرى در كلمات معصومين عليهم السّلام در استحباب و كراهت استعمال شدهاند كه اين معنى مجاز مشهور گرديده است )
و در اواخر راه به درجهاى از انس مىرسد كه نياز به قرينه كنار مىرود و عند الاطلاق نيز از لفظ همين معناى جديد اراده مىشود و اينجا است كه حقيقت شده و وضع تعيّنى پيدا مىكند . البته هرگز نمىتوان حدّى ارائه داد و مثلا 20 بار يا 50 بار يا صد بار را ملاك كثرت استعمال گرفت زيرا اينها هيچ دليلى ندارد و اشخاص