اين گفتن ديگران مىفهمند كه نام مصنوعش فلان است .
با توجّه به اين تعريفها مىگوئيم : اگر حقيقت شرعيّه بخواهد اثبات شود بايد به يكى از سه طريق باشد و اينك هريك از اين راهها را آزمايش مىكنيم :
امّا راه وضع تعيينى صريح : شارع مقدّس صريحا به مسلمانان اعلام كرده باشد كه من اين الفاظ را براى آن عبادات و معانى قرار دادم ، چنين چيزى قطعا منتفى است و تاريخ چنين مطلبى را نقل نكرده و اگر چنين حادثهاى اتفاق افتاده بود به يقين كسان بسيارى آن را نقل مىكردند و از اين طريق نام خويش را در تاريخ جاودانه مىكردند بويژه اينكه مقتضى براى نقل صددرصد موجود بود ، چون مسلمانان حرص عجيبى داشتند تا كوچكترين جريان مربوط به پيامبر را ثبت كنند و لذا جزئيات امر را نوشتهاند كه حضرت چگونه مىنشستند ؟ چگونه غذا مىخوردند ؟ چگونه صحبت مىكردند ؟ و . . . ، و مانع از نقل و گزارش هم صددرصد مفقود بودن چون مسألهء سياسى و مربوط به خلافت و امامت نبود تا بنابر مخفى كردن باشد و هركس به دليلى از بازگو كردن آن طفره برود « چنان كه در نقل حادثه عظيم غدير سكوت كردند و از يكصد و بيستهزار نفر ، يكصد و ده نفر يعنى كمتر از 1000 / 1 آن را نقل كردند »
مع الوصف در هيچ تاريخ و سيرهاى از هيچ طريقى نقل نشده است و اين گونه موارد يقين به نبود چنين پديدهاى پيدا مىشود . بنابراين راه وضع تعيينى صريح به روى ما بسته است و از اين طريق نمىتوانيم حقيقت شرعيّه را ثابت كنيم .
و امّا راه وضع تعيّنى : يعنى در روزها و ماهها و سالهاى آغازين بعثت ، رسول اعظم « ص » اين الفاظ را با قرينه در معانى شرعى به كار مىبرد ، ولى بعدها در زمان خود آن حضرت در اثر كثرت استعمال ، اين الفاظ در اين معانى جديد حقيقت شدند و از صلوة آن عبادت معيّن تبادر كرد و از حج و صوم و زكات و . . . نيز عبادات مخصوصى متبادر شد . حال آيا از اين راه مىتوان حقيقت شرعيّه را اثبات نمود ؟
خارج اصول (فارسى) — صفحة 433
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٤٣٣