نسبت به الفاظى كه فراوان در لسان شارع مقدس متداول بوده مثل صلوة ، صوم ، حج و . . . طرفدار حقيقت شرعيّهاند و نسبت به ساير الفاظ طرفدار حقيقت متشرعيّه هستند .
اين اقوال با ادلّه و نقد و ايرادها در فصول « 1 » و ديگر كتب مطوّله آمده و ما در صدد طرح آنها نيستيم چون ابدا ضرورتى ندارد و نيازى به آنها نيست . و ما اين بحث را به سبك كفايه الاصول و متأخرين از كفايه مطرح مىسازيم : مرحوم آخوند نخست مقدّمهاى در رابطه با اقسام وضع مىآورند :
قبلا در باب وضع گفتيم كه وضع يا تعيينى است يا تعيّنى و يا استعمالى ، و هر كدام را به تفصيل مورد بحث قرار داديم ، در اينجا تنها به ذكر تعريفى از آنها بسنده مىكنيم :
وضع تعيينى صريح آن است كه فرد يا گروه خاصّى لفظى را براى معنايى وضع نمايند و صريحا بگويند ما فلان لفظ را براى فلان معنى قرار داديم مثلا لفظ انسان براى حيوان ناطق .
وضع تعيّنى آن است كه نخست لفظى در معنايى مجازا و با قرينه استعمال شود و سپس اين استعمال مجازى تكثير مىشود تا به درجهاى برسد كه اذهان كاملا با معناى جديد انس و الفت برقرار كنند و به درجه وضع تعيّنى برسد و خودبهخود حقيقت شود .
وضع تعيينى استعالى آن است كه روز اوّل لفظى را در معنايى استعمال كند و قصدش اين باشد كه با همين استعمال وضع درست شود و مخاطبان بدانند كه منظور فلانى از فلان لفظ فلان معنى است . مثلا اختراعى كرده و نامى را در نظر گرفته ولى در مقام بيان و اعلام نمىگويد : فلان اسم را براى اين اختراع قرار دادم بلكه مىگويد فلان چيز را به من بدهيد ، يا از من بگيريد ، يا فلانجا بگذاريد و . . . و با
هامش
( 1 ) - الفصول الغرويه ص 43 به بعد