حقيقت شرعيّه
مطالب كليدى و محورى در مقدمات مباحث الفاظ به پايان رسيد و دانستيم كه در سه محور بايد بحث شود :
1 - محور وضع با مباحث مهم و متنوّعى كه داشت .
2 - محور استعمال با مطالب فراوان و مهمّى كه داشت .
3 - محور دلالت با مختصر مباحثى كه ذكر شد .
در پايان دو مطلب ديگر را به پيروى از اصوليان مىآوريم :
1 - مبحث حقيقت شرعيّه ( در همين جلد )
2 - مبحث صحيح و اعم ( در جلد بعدى )
امّا حقيقت شرعيّه : قبل از هرسخنى دو نكته را ذكر مىكنيم :
الف : بىترديد ما حقايق لغوى داريم يعنى در هرلغت و زبان و فرهنگى الفاظى وجود دارد كه اهل لغت آنها را براى معانى وضع كرده و در آن استعمال مىكنند . و ترديدى نيست در اينكه حقايق عرفيّه عامّه نيز داريم يعنى عرف عربها « مثلا » فلان لفظ را كه در اصل لغت معنايى داشت ، با مناسبت يا بىمناسبت در معناى ديگرى استعمال كردند تا آنجا كه كمكم در اين معناى جديد حقيقت شد مثل لفظ دابّه مثلا ، و بىترديد حقايق عرفيّهء خاصّه داريم يعنى در عرف خصوص منطقىها و يا اصولىها و . . . اصطلاحاتى وجود دارد كه از آنها معانى خاصّى اراده مىشود مثل معرّف و حجّت در منطق ، اماره و اصل در اصول و . . .
ولى سخن در اين است كه آيا حقيقت شرعيّه هم داريم يا نه ؟ يعنى الفاظى داريم كه در زمان شارع مقدّس براى معانى جديد و خاصّ وضع شده باشند و در آن معانى حقيقت شده باشند بطورى كه قبلا يا در اين معانى اصلا استعمال نمىشدند