امام برداشت مرحوم صاحب فصول و مرحوم آخوند و مرحوم آقا ضياء را نقد مىكنند .
در پايان مىفرمايد : پس از توجيه كلام دو حكيم ، معتقديم كه سخن آن دو ناتمام است زيرا گاهى دربارهء هدايت و دلالت متكلّم بحث مىشود كه متكلم از لفظ چه معنايى را اراده كرده ؟ و قصد او چيست ؟ و مىخواهد مخاطب را به چه چيزى هدايت و راهنمايى كند ؟ و گاهى سخن پيرامون هدايت و دلالت خود لفظ و كلام است كه از لفظ چه معنايى فهميده مىشود ؟ آن دلالتى كه متوقّف بر اراده و تابع آن است دلالت متكلّم است كه از بحث ما اجنبى است و اين دلالتى كه مورد بحث ما است دلالت خود لفظ است كه جز علم به وضع در تصوّرات و احراز اراده در تصديقات ، تابع چيز ديگرى نيست و ارادهء واقعى متكلم در اينجا نقشى ندارد . « 1 »
به عقيدهء ما تمام نزاع از تفسير حقيقت دلالت سرچشمه مىگيرد ، اگر دلالت به معناى اين باشد كه دال كاشف از وجود مدلول به وجود قصدى و ارادى در نفس متكلم است و معنى را هم كه معنى گويند بدان جهت است كه از لفظ قصد مىشود ، بايد گفت : دلالت مطلقا تابع اراده است و دلالت تصديقى است و ما دلالت تصوّرى نداريم . ولى اگر دلالت به معناى انتقال از لفظ به سوى معنى باشد چنين دلالتى يقينا تابع اراده نيست بلكه تابع علم به وضع است . و چون به عقيدهء ما دلالت همين است پس دلالت را تابع اراده نمىدانيم نه دلالت تصوّرى كه پرواضح است و نه دلالت تصديقى كه آن نيز تابع احراز اراده است نه ارادهء واقعى .
در پايان رابطهء مطلب اوّل ( الفاظ براى معانى واقعى وضع شدهاند يا براى معانى به قيد مراد بودن ) و مطلب دوّم ( دلالت تابع اراده است يا خير ) به خوبى روشن شد كه كسانى خيال كردند ايندو عين يكديگرند و دلالت وضعيّه تابع اراده است يعنى الفاظ براى معانى به قيد مراد بودن وضع شدهاند « برداشت صاحب
هامش
( 1 ) . جواهر الاصول ، ج 1 ، ص 200 به بعد .