تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خارج اصول (فارسى) — صفحة 419

مساهمون:

ص٤١٩
مخاطب است و ثانيا اين مطلب از واضحات است و نياز به گفتن ندارد تا كلام دو حكيم بر آن حمل شود و در شأن آنها نيست كه توضيح واضحات بدهند . و ثالثا اصلا بحث دو حكيم در باب تصورات و لفظ مفرد و مركّب و دلالت تصوّرى است نه در دلالت تصديقى و حمل كلام آن دو بر دلالت تصديقى از توجيهاتى است كه صاحب‌سخن بدان خشنود نيست . 3 - مرحوم آقا ضياء كه قبلا سخنشان را نقل كرديم ، برداشت ايشان از كلام دو حكيم آن است كه آنها نمىخواهند بگويند قيد مراد بودن در موضوع‌له دخيل است . به صورت شرط يا جزء ، بلكه منظورشان اين است كه علقهء وضعيّه در اين حال خاص اعتبار شده و واضع در اين حال و فرض و ظرف كه متكلم معنا را اراده كند ، لفظ را وضع كرده است و طبعا دلالت لفظ بر معنا تابع اراده خواهد بود زيرا اگر متكلم از لفظ معنى را اراده بكند وضع و اعتبار خواهد بود و بدنبالش دلالت وضعيّه ، و اگر اراده نكند اصلا لفظ با معنى بيگانه مىشود و دلالت هم منتفى مىشود . « 1 » اين برداشت نيز ناتمام است زيرا اوّلا مجرّد فرض است ، ثانيا غرض از وضع با خود وضع و اعتبار خلط شده و اين دو ايراد قبلا در بحث دوّم ذكر شد . و ثالثا اصلا بحث دو حكيم دربارهء وضع و علقهء وضعيّه نيست بلكه در رابطه با دلالت وضعيّه است كه مستند به وضع و پس از وضع است . 4 - مرحوم آقاى خوئى نخست بر مبناى تعهّد و التزام نفسانى اراده را دخيل دانسته و كلام دو حكيم را بر مراد خويش حمل كرده‌اند و سپس بر مبناى مشهور نيز همين عقيده را پيدا كرده‌اند به همان بيانى كه در كلام آقا ضياء ره ذكر شد كه تقيّد علقهء وضعيّه به حال خاص بود . « 2 » اين برداشت نيز ناتمام است و مبتلا به همان اشكالات كلام آقا ضياء است ،
هامش
( 1 ) . بدايع الافكار ، ج 1 ، ص 94 - 95 . ( 2 ) . محاضرات ، ج 1 ، ص 104 به بعد .