قائم » بگويد ، در هرصورت مخاطب حكم و تصديق مىكند . بنابراين كسانى كه مىگويند : دلالت تابع اراده است منظورشان ارادهء واقعى است چون الفاظ براى معانى واقعى وضع شدهاند ، و ما اين را قبول نداريم و احراز اراده مهمّ است . « 1 » و به عقيدهء ما نيز حق همين است .
3 - مرحوم آخوند تفصيل قائل شدهاند و دلالت تصوّرى را كه دلالت وضعى است تابع اراده نمىدانند و تنها علم سامع به وضع را كافى مىدانند ولى دلالت تصديقى را مطلقا « استعمالى يا واقعى و جدّى » تابع اراده مىدانند زيرا تصديق يعنى حكم سامع به اينكه مراد متكلم فلان امر است و تا مراد و ارادهاى نباشد تصديقى هم نيست . ضمنا منظور آخوند ارادهء واقعى است و از تشبيهات و تقريباتشان اين استفاده مىشود كه فرمودهاند :
دلالت تابع اراده است همانند تبعيّت مقام اثبات از مقام ثبوت و مقام كشف و علم از واقع مكشوف و معلوم كه تا ثبوتى نباشد اثباتى نيست ، تا مكشوفى نباشد كشفى هم نيست ، تا معلومى نباشد علمى هم نيست . و مواردى كه از روى خطا يا نسيان جملهاى را به زبان آورده است . از باب دلالت نمىدانند بلكه آن را جهالت و ضلالت مىدانند كه جاهل خيال مىكند دلالت و هدايت و كشف است و گرنه در واقع چنين چيزى وجود ندارد . « 2 »
به اعتقاد ما احراز كافى است و ارادهء واقعى لازم نيست و دليلى هم بر لزومش نيست . و بدون آن هم تصديق و حكم مىآيد و ذهن مخاطب به معناى ظاهر كلام منتقل مىشود و بدنبالش تصديق هم مىكند .
نتيجه : دلالت تابع اراده نيست بلكه در مواردى تابع احراز ارده است و بس .
و امّا بحث سوّم : ربط دو بحث قبل به يكديگر چگونه است ؟ دانستيم كه بحث اوّل مربوط به وضع است كه آيا الفاظ براى معانى واقعى وضع شدهاند يا براى
هامش
( 1 ) . عناية الاصول ، ج 1 ، ص 40 .
( 2 ) . كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 23 - 24 .