پاسخ دوّم از صاحب معالم است : ايشان اصل مبناى استدلال را قبول دارد و در خصوص مفردات قيد وحدت را در موضوعله دخيل مىداند و مانند مستدل مىانديشد ولى در پاسخ وجه اوّل مىفرمايد : اگر لفظ عين در « هذا وحده » و « ذاك وحده » استعمال مىشد جا داشت شما بگوئيد استعمال در اكثر با اين خصوصيت صحيح نيست و بلكه ممكن نيست چون تناقض مىشود .
ولى ما قيد وحدت را از معناى لفظ الغاء و حذف مىكنيم و از لفظ عين خود چشم و چشمه را اراده مىكنيم نه هركدام را به قيد وحدت ، و وقتى قيد الغاء شد و لفظ در اصل طبيعت استعمال شد ، استعمال در اكثر مانعى ندارد و مستلزم تناقض نيست . پس صحيح است نهايت نامش را استعمال حقيقى نمىتوان گذاشت بلكه بايد مجاز باشد ولى استعمال مجازى هم صحيح است نه اينكه غلط باشد « 1 »
و در جاى ديگر توضيح داده كه مجاز نياز به علاقه و قرينه دارد و قرينهء كل و جزء در اينجا وجود دارد يعنى لفظى كه براى كل ( معنى با قيد وحدت ) وضع شده بود ، در جزء ( معنى بدون اين قيد ) استعمال شده و مجاز است . « 2 »
اين پاسخ به چند بيان ناتمام است :
اوّلا همانگونه كه در پاسخ آخوند ره تشريح كرديم ، قيد وحدت دخالتى ندارد و اصل مبنا باطل است .
و ثانيا بر فرض دخالت و الغاء قيد وحدت و مجاز شدن ، علاقهء كل و جزء مورد ندارد زيرا معنى به شرط وحدت از باب كل و اجزاء نيست بلكه قيد و مقيّد است و بهتر بود بگوئيد : به علاقهء مشابهت ، لفظى كه براى معنى با قيد وحدت بود ، در معنى بدون قيد وحدت استعمال شده است ، كه تازه وجود چنين علاقهاى هم مشكل است .
و ثانيا اگر ما قيد وحدت را الغاء مىكرديم و قيد ديگرى به جاى آن
هامش
( 1 ) . معالم الاصول ، ص 34 - 35 .
( 2 ) . معالم الاصول ، ص 33 .