به شرط لااراده كرده و همزمان از لفظ عين « ذاك وحده » يعنى مثلا چشمه را به قيد وحدت اراده كرده و معناى استعمال در هردو آن است كه « هما معا » يعنى هردو را با هم اراده كرده و اين دو قابلجمع نيست زيرا معناى اينكه هريك را با قيد وحدت اراده كرده ، آن است كه پس هردو را با هم اراده نكرده و معناى اينكه هردو را اراده كرده ، آن است كه پس اين به تنهايى ، يا آن به تنهائى اراده نشده و جمع ميان « هذا وحده » و « ذاك وحده » با « هما معا » از قبيل اجتماع نقيضان است . « 1 »
نقد و بررسى : از اين وجه چندين جواب داده شده :
پاسخ اوّل از مرحوم آخوند است كه در كفايه فرمودهاند : ما اصل مبناى اين وجه را قبول نداريم و دخالت قيد وحدت را در موضوعله واضح البطلان مىدانيم و معتقديم كه الفاظ براى اصل معانى و ذات مفاهيم وضع شدهاند نه براى معنى و قيد وحدت ، مثلا كلمهء انسان براى نفس حيوان ناطق وضع شده نه براى حيوان ناطق واحد ، يا به شرط وحدت يا به قيد وحدت يا حيوان ناطق و وحدت .
و دليل ما تبادر است زيرا از شنيدن لفظ انسان اصل اين ماهيّت به ذهن مى آيد ، نه ماهيت با قيد يكى بودن و تنها بودن و . . . وحدت و كثرت و هرقيد و خصوصيت ديگر به ذهن نمىآيد ، اين مطلب همان است كه در باب اسماء اجناس در مطلق و مقيّد برخى مىگويند : موضوعله اسم جنس طبيعت مهمله است ، برخى مىگويند : نفس طبيعت است ، برخى مىگويند : طبيعت لا به شرط مقسمى است .
و وقتى قيد وحدت را ابطال كرديم نتيجه مىگيريم كه الفاظ براى نفس طبايع وضع شدهاند .
عين براى خود چشم و چشمه و . . . وضع شده و در اكثر هم كه استعمال شود باز خود طبيعتها اراده مىشوند و هيچگونه تناقضى پيش نمىآيد و از اين جهت جاى نگرانى نيست . « 2 »
هامش
( 1 ) . معالم الاصول ، ص 34 .
( 2 ) . كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 55 .