مرحوم امام خمينى از اين وجه پاسخى دادهاند كه با توضيحاتى به نقل آن بسنده مىكنيم : منظورتان از تبعى بودن لحاظ لفظ نسبت به لحاظ معنى چيست ؟
سه احتمال متصوّر است :
اگر مرادتان مجاز بودن و بالعرض بودن است ، يعنى لحاظ معنى حقيقى است و لحاظ لفظ مجازى است ، يعنى در حقيقت يك لحاظ است كه اوّلا و بالذات به معنى نسبت داده مىشود و ثانيا و بالعرض به لفظ نسبت داده مىشود .
خواهيم گفت : اوّلا اين احتمال خلاف واقع است زيرا واقعا لفظ هم حقيقتا ملحوظ است و گرنه استعمال ممكن نبود ، ثانيا خلاف مفروض است كه مفروض بحث ما آن است كه هركدام را لحاظ كرده ثالثا مستلزم اجتماع دو لحاظ در شىء واحد نمىشود چون لفظ حقيقتا لحاظ ندارد تا سخن از اجتماع دو لحاظ باشد ، معنى لحاظ دارد كه آن هم واحد نيست بلكه كثير است ، پس اجتماع دو لحاظ كجا است ؟
و اگر مرادتان از تبعيّت سرايت لحاظ از هريك از معانى به لفظ باشد ، يعنى معناى چشم را كه مستقلا لحاظ كرديم اين لحاظ سريان پيدا مىكند و دامنهء لفظ را هم مىگيرد ، و هكذا معناى چشمه ،
خواهيم گفت : على هذا بايد لحاظ لفظ هم استقلالى باشد نه تبعى كه قطعا باطل است و لحاظ لفظ استقلالى نيست .
و اگر مرادتان از تعبيّت اين باشد كه متكلّم وقتى در ذهن خود معنى را لحاظ مىكند از آنجا به لفظ منتقل مىشود ، معناى ديگر را نيز كه لحاظ مىكند باز به لفظ منتقل مىشود و لفظ هم در ذهن او تصور مىگردد .
خواهيم گفت اين حق است ولى محذورى ندارد زيرا همانطورى كه از دو لازم به يك ملزوم مىتوان منتقل شد ( از روشنائى عالم و حرارت آن به وجود خورشيد منتقل شدن و عالم شدن ) هكذا از دو معنى به يك لفظ منتقل شويم كه منشأ اين
خارج اصول (فارسى) — صفحة 380
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٨٠