است كه : حقيقت استعمال عبارتست از ايجاد معنى به سبب لفظ در خارج [ و به ديگر سخن : وجود لفظى بخشيدن به معنى و به قول حكماء : هرچيزى داراى چهار نحوه وجود است : وجود خارجى ، وجود ذهنى ، وجود لفظى ، وجود كتبى و استعمال وجود لفظى بخشيدن به معنى است . ] و در حقيقت يك وجود است كه حقيقتا و اولا و بالذات به خود لفظ منتسب است و مجازا و بالعرض به معنى نسبت داده مىشود .
و به ديگر سخن : وجود جعلى و تنزيلى معناست . پس خارجا يك وجود بيشتر نيست كه وجود لفظ باشد و در جاى خود ثابت شده كه وجود و ايجاد با يكديگر ذاتا اتحاد دارند و تفاوتشان بالاعتبار است . پس اگر وجود واحد بود ايجاد هم واحد خواهد بود و استعمال هم كه ايجاد معنى به وجود لفظى است و وجود لفظ واحد است پس بايد ايجاد معنى هم واحد باشد پس استعمال در اكثر يعنى دو ايجاد ، و دو ايجاد فرع بر دو وجود است و وجدانا و حقيقتا يك وجود است پس يك ايجاد خواهد بود و استعمال در يك معنى معقول است نه بيشتر . « 1 »
نقد و بررسى : اين وجه نيز مبتلا به اشكالاتى است كه ذيلا مىآوريم :
1 - اشكال نقضى : در باب وضع گاهى واضع چندين وضع جدا دارد و هربار كلمهء عين را براى يك معنى وضع مىكند اينجا جا دارد كسى بگويد : هربار فردى از طبيعى لفظ عين موجود شد و در مقابل معنايى قرار گرفت ولى گاهى چندين معنى را رديف مىكند سپس مىگويد : من لفظ عين را در چند معنى قرار دادم ، اينجا هم وجود واحد است ولى ايجادها متعدّد است و با يك وضع و يك بار گفتن عين ، ميان او و چندين معنى ايجاد علقه و ارتباط مىكند . و همان محذور استعمال در اكثر ، در وضع براى اكثر جارى است و هرجوابى در وضع داديد و آن را تجويز كرديد ما در باب استعمال خواهيم داد .
هامش
( 1 ) . نهاية الدراية ، ج 1 ، ص 152 - 153 .