2 - اصولا در وجودهاى خارجى و حقيقى اگر ايجاد واحد بود وجود هم واحد است و محال است شىء واحد به دو وجود موجود باشد ولى در وجودهاى تنزيلى و جعلى و اعتبارى محذورى ندارد كه منزّل واحد باشد ( وجود لفظ ) ولى منزّل عليه ( ايجادها و استعمالها و ارادهء معانى ) متعدّد باشد و امر اعتبار و جعل در دستان جاعل و معتبر است .
3 - اصولا ما اصل مبناى شما را قبول نداريم كه استعمال ايجاد معنى با لفظ باشد ، يا افناء لفظ در معنى باشد يا اتحاد لفظ و معنى باشد بلكه استعمال علامت بودن است و قبلا نيز در پاسخ وجه اوّل و دوّم به آن اشاره شد ، و بر مسلك علامت بودن ، استعمال در اكثر بلامانع است .
4 - اصل اينكه استعمال عبارت از ايجاد معنى است يعنى چه ؟
آيا ايجاد معنى در خارج و عالم تكوين مراد است ؟ قطعا نه ، زيرا با استعمال كه معنى وجود تكوينى پيدا نمىكند .
آيا استعمال ايجاد معنى در ذهن متكلّم است ؟ قطعا نه زيرا متكلم قبل از استعمال ، معناى مورد نظر را لحاظ و تصور مىكند سپس استعمال مىكند .
آيا استعمال ايجاد منعى در ذهن مخاطب است ؟ باز هم نه زيرا مخاطب اگر علم بىوضع نداشته باشد كه چيزى به ذهنش نمىآيد و اگر علم به وضع دارد كه با استعمال ، معنى در ذهن او ايجاد نمىشود بلكه احضار و اخطار و حكايت و تداعى معانى است نه ايجاد . و اگر ايجاد معنى اعتبارا است كه امر اعتبار و جعل آسان است و حقيقت اين است كه استعمال به كار بردن لفظ در معنى است گاهى به قصد ايجاد و انشاء در كلام انشائى و گاهى به قصد اخطار و افهام معنى در جملهء خبريّه .
پس استعمال ايجاد المعنى باشد به هرنحوى حساب شود قابلمناقشه است و بهتر بود اين تعريف را در ارتباط با وضع بگوئيم كه وضع ايجاد معنى به لفظ است و با گفتن وضعت و مانند آن ، براى معنى لفظى پيدا شد و معنى با لفظ تفهيم شد يا
خارج اصول (فارسى) — صفحة 378
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٧٨