در اصل مبنا است زيرا ما استعمال را علامت بودن لفظ براى دلالت بر معنى و افادهء معنى مىدانيم و قبلا در باب حقيقت استعمال آن را به ثبت رسانديم . طبق اين مبنى خود آخوند نيز قبول كردند كه امر علامت بودن سهل است و استعمال در اكثر بر اين اساس بلامانع است .
مرحوم آقاى خوئى پاسخ ديگرى دادهاند كه بر مبناى خود ايشان در باب وضع است و آن اينكه : حقيقت وضع تعهّد و التزام نفسانى است و حقيقت استعمال فعليّت همان تعهّد است و كار مستعمل ابراز و اظهار آن تعهّد قلبى است و لفظ را علامت و نشانهء ابراز تعهّد قرار مىدهد پس استعمال عبارتست از علامت قرار دادن لفظ براى ابراز كردن آنچه را متكلّم قصد كرده كه آن را با لفظ بفهماند ، بر اين اساس باز اشكالى ندارد كه لفظ را علامت براى ارادهء دو معنى و ابراز آن دو قرار دهد ،
و به ديگر سخن بر مسلك تعهّد لفظ ، علامت ابراز چيزى است كه در افق نفس موجود است و آن ما فى افق النفس گاهى يك معنى است ، و لفظ علامت ابراز همان يكى است و گاهى مجموع دو معنى با هم است و گاهى يكى از آن دو به نحو غير معيّن است و گاهى هريك از آن دو به نحو مستقل است و مانعى ندارد كه لفظ علامت همهء آنها باشد . « 1 »
به اعتقاد ما اين پاسخ ناتمام است زيرا خود مرحوم آقاى خوئى قبلا فرمودند :
اشتراك لفظى بهگونهاى كه مشهور مىگويند ( تعدّد وضع به تعداد معانى ) محال است و با مسلك تعهّد سازگار نيست آنگاه كسى كه در آن مسأله طرفدار امتناع شد در اين مسأله حق شركت در بحث ندارد زيرا بحث از استعمال لفظ در اكثر بر فرض جواز و امكان و بلكه وقوع اشتراك لفظى است .
و اگر كسى به دفاع از آقاى خوئى بگويد : ايشان به نحو ديگرى اشتراك لفظى را ثابت كردند و آن از راه وضع عام و موضوعله خاص بود كه نتيجهء الاشتراك را نتيجه
هامش
( 1 ) . محاضرات ، ج 1 ، ص 207 - 208 .