تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خارج اصول (فارسى) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
جايز است زيرا علامت بودن خفيف المؤنة است و خيلى راحت مىتوان چيزى را علامت و نشانهء دو يا ده امر قرار داد . ولى به عقيدهء ما ( آخوند ره ) حقيقت استعمال علامت بودن نيست بلكه مرآتيّت و آليّت و افناء است و بر اين مسلك استعمال لفظ در اكثر از معناى واحد محال است . زيرا وقتى لفظ آئينه تمام‌نماى يك معنى شد و با تمام وجود آن را نشان داد ديگر معقول نسبت همزمان آئينه كامل معناى ديگر شود و با تمام وجود آن را نشان داد ( همانگونه كه در خارج آئينه‌اى كه به اندازه يك صورت است در آن واحد تنها مىتواند يك صورت را نشان دهد و محال است همزمان صورت ديگر را به‌طور كامل يا ناقص نشان دهد . آرى در آن بعدى كه صورت اوّل از برابر آئينه كنار رفت ، مىتواند صورت ثانى را نشان دهد كه از بحث ما فاصله دارد . ) و نيز وقتى لفظ فانى در معناى « الف » شد محال است همزمان فانى در معناى « ب » باشد ( همانگونه كه در خارج وقتى انسان فانى فى اللّه شد و تمام وجودش را خداوند پر كرد ، محال است فانى در غير خدا شود و تمام يا بخشى از سرزمين وجود او را غير او پر كند . و بالعكس كسى كه فانى در دنيا شد محال است همزمان فانى در خدا بشود . ) پس بر مبناى مرآتيّت و فناء ، استعمال لفظ در اكثر از معناى واحد به نحو استقلال و انفراد محال است . مگر كسى احول باشد و يكى را دو تا ببيند و لفظ واحد را دو لفظ ببيند تا هركدام فانى در يك معنى شوند . ولى انسان سالم مىداند كه اين خطاى چشم است و يكى دو تا نيست و محال است دو تا باشد . ( تازه بر فرض كه يكى دو تا باشد متقابلا انسان احول لابد دو معنى را هم چهار تا خواهد ديد و باز محذور عود مىكند كه دو لفظ نمىتوانند مرآت چهار معنى باشند . ) اين بود حاصل كلام مرحوم آخوند « 1 » . نقد و بررسى : به اعتقاد ما اين وجه ناتمام است و اختلاف ما با مرحوم آخوند
هامش
( 1 ) . كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 54 - 55 .