حكيم نيست . ما مىگوئيم :
اوّلا گاهى غرض به اجمال و ابهام تعلّق مىگيرد و مجملگوئى حكيمانه و عين حكمت است چون مىخواهد رمزى بگويد تا اغيار نفهمند ، حروف مقطّعه در قرآن از اين قبيل است .
و ثانيا ما كه نبايد دايهء مهربانتر از مادر باشيم ، وقتى خود خداوند در قرآن كريم خبر داده از اينكه آيات الهى دو دستهاند : دستهاى آيات محكمات هستند ( نصوص و ظواهر ) و دستهء ديگر متشابهات ( مجملات ) مىباشند « 1 » و اگر استعمال لفظ مشترك در قرآن محال بود ، هرگز خداوندى كه اصدق القائلين است از وقوع آن خبر نمىداد و اين بهترين دليل بر امكان و وقوع لفظ مشترك در قرآن است .
نتيجه : ما طرفدار امكان اشتراك لفظى هستيم مطلقا يعنى چه در قرآن و كلام خداوند و چه در ساير كلامها و امتناع آن را مطلقا قبول نداريم ، چه اينكه ضرورت آن را نيز مطلقا نفى مىكنيم .
ج : مقام وقوع خارجى و عينى : بر مسلك مشهور كه اشتراك لفظى امرى ممكن است ، اين بحث مطرح مىشود كه آيا در خارج واقع هم شد يا نه ؟ آيا مثال و نمونه هم دارد يا نه ؟ در اين مقام ، قائلين به امكان به اتفاق كلمه طرفدار وقوع شدهاند و فرمودهاند : در هرلغتى الفاظ فراوانى يافت مىشوند كه مشترك لفظى هستند و بر دو يا چند معنى دلالت مىكنند .
مثلا در عربى كلمهء عين بر دهها معنى دلالت دارد ، كلمهء مولى هم بر عبد و هم بر آقا و سيّد دلالت دارد ، كلمهء قرء هم بر طهر و پاكى از حيض و هم بر خود حيض و قاعدگى اطلاق مىشود . يا مثلا در فارسى كلمهء شير هم بر شير درنده اطلاق مىشود و هم بر مايعى كه از پستان حيوانات مىدوشند اطلاق مىشود و به قول شاعر :
هامش
( 1 ) . سورهء آل عمران ، آيه 7 .