تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خارج اصول (فارسى) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
در نتيجه : اشتراك لفظى در قرآن محال است ولى در غير قرآن محال نيست . « 1 » نقد و بررسى : از اين استدلال دو گونه پاسخ مىتوان داد : الف : پاسخ نقضى : خداوند غير از قرآن احاديث قدسى هم دارد ، كتب آسمانى ديگر هم داشته ، پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و ائمّهء اطهار عليهم السّلام نيز كلمات فراوانى دارند و با توجه به حكمت و عصمت آنان از ارتكاب قبيح ، بايد استعمال لفظ مشترك در كلام آنان نيز محال باشد ، پس چرا اختصاص به قرآن داديد ؟ چرا در ساير كلمات خدا و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و امامان عليهم السّلام تجويز كرديد ؟ هرجوابى در اين موارد بدهيد ، ما همان جواب را در مورد كاربرد مشترك در قرآن خواهيم داد . ب : پاسخ حلّى : ما هريك از دو شقّ استدلال را اختيار كرده و از اشكال فصول جواب مىدهيم و ثابت مىكنيم كه نه استعمال مشترك با اتّكال بر قرينه محذور دارد و نه بدون قريّنه محال است . امّا با تكيه بر قرينه : فصول فرمود : تطويل بلاطائل است . . . ما مىگوئيم : اوّلا همه‌جا قرينه مقاليّه نيست تا موجب تطويل شود ، خيلى جاها قرينه حاليّه و مقاميّه و معنويّه است و موجب طولانى شدن كلام نيست . ثانيا در مواردى هم كه قرينهء مقاليّه است چنين نيست كه قول و لفظ صرفا جنبهء قرينيّت داشته باشد تا تطويل بلاطائل باشد ، بلكه لفظ معناى خود را دارد و مطلب ديگرى را مىفهماند ، و ضمنا قرينه بر مراد هم هست پس تطويل بلاطائل نيست . مثلا « عينا يشرب بها عباة اللّه » واژهء يشرب بيانگر وصف بهشتيان است كه در آنجا از انواع نوشيدنيها برخوردارند و ضمنا قرينه است كه مراد از « عينا » چشمه است نه چشم . و ثالثا همه‌جا طول دادن مكروه نيست بلكه گاهى مطلوب است و آن در مقام سخن گفتن با حبيب است كه طول دادن خردمندانه و عقلائى است و قبحى ندارد . و امّا بدون تكيه بر قرينه : فصول فرمود : موجب اجمال است و در شأن كلام
هامش
( 1 ) . الفصول ، ص 31 .