استعمال و انس ذهن به درجهاى رسيد كه خودبهخود اين معنى به ذهن آمد و نياز به قرينه از بين رفت و وضع ديگرى هم پيدا كرد بدون اينكه معناى قبلى مهجور شود .
عدّهاى از محقّقان از قبيل محقّق نائينى « 1 » و مرحوم بجنوردى « 2 » و مرحوم مظفّر « 3 » منشأ پيدايش اشتراك لفظى را مسأله جمع ميان لغات گوناگون دانستهاند و از قول برخى از مورّخان علم لغت نيز نقل كردهاند ، به اين معنى كه در آغاز عربها « مثلا » قبايل گوناگون بودند و هركدام در منطقهاى زندگى مىكردند و گويش مخصوصى داشتند و بعدها كه علم لغت پيدا شد و دانشمندان لغت به ميان اقوام و قبائل مختلف رفتند و لغات آنها را ثبت و ضبط كردند ، كمكم متوجه شدند كه برخى از الفاظ در ميان هرقبيله معناى خاصى داشته و با توجه به اينكه همهء آنها عرب اصيل بودند و لغتشان معتبر بود ، به اين نتيجه رسيدند كه برخى از الفاظ مشترك لفظى مىباشند و داراى چند معنى هستند .
عدّهاى از محقّقان عظيم الشأن از قبيل مرحوم امام خمينى « 4 » و مرحوم آقاى خوئى « 5 » فرمودهاند : ما هيچ دليل معتبرى بر يكى از دو احتمال مذكور نداريم و هردو محتمل است .
به عقيدهء ما نيز مطلب همين است زيرا چهبسا در مواردى اشتراك لفظى از وضع تعيينى سرچشمه گرفته كه خودش دو شعبه دارد : گاهى شخص معيّنى واضع است مثل حضرت امام حسين عليه السّلام كه نام هرسه فرزند ذكورش را « على » نهاد و با قرينهء اكبر و اوسط و اصغر تعيين مىشدند . و گاهى گروه معيّنى واضعند مثلا در ميان عشيرهاى فلان نام خيلى محترم است و هركدام كه فرزندى پيدا مىكنند آن نام را بر فرزند خود مىگذارند .
هامش
( 1 ) . اجود التقريرات ، ج 1 ، ص 51 .
( 2 ) . منتهى الاصول ، ج 1 ، ص 70 .
( 3 ) . اصول فقه ، ج 1 ، ص 32 .
( 4 ) . مناهج الاصول ، ج 1 ، ص 178 - 179 .
( 5 ) . محاضرات ، ج 1 ، ص 204 .