تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خارج اصول (فارسى) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
باشد كه براى همان مقدار محدود از استعمالات هم لفظ كم مىآوريم و ناگزير بايد از برخى الفاظ براى چند معنى استفاده كنيم نه براى معانى نامتناهى موجود در عوالم وجود و در واقع و نفس الامر ، پاسخ ما اين است كه : ما اصل مطلب را قبول نداريم كه براى مقدار حاجت هم نيازمند لفظ مشترك باشيم بلكه لفظ مختص هم كافى است و با كمترين تغييرى اعرابى يا صورى يا مادّى مىتوانيم براى هرمعناى مورد حاجت يك لفظ بسازيم . ) نقد و بررسى : اين جواب نيز قابل‌مناقشه است زيرا اگر واضع فرد يا گروه معيّنى از انسانها باشند كه آمده‌اند و وضع كرده‌اند و مرده‌اند ، در اين صورت حق با شما است كه وضع الفاظ براى معانى نامتناهى ممكن نيست چون بىنهايت وضع از يك يا چند نفر مستحيل الصدر است . ولى حق اين است كه واضع گروه انسانها هستند كه در طول تاريخ تدريجا براى پديده‌ها اسم تعيين مىكنند و چون همهء انسانها نامتناهى لايقفى هستند و به مرور به همهء حقايق آگاه مىشود مانعى ندارد كه تدريجا براى هرچيزى هم اسمى تعيين كنند و شايد آيهء كريمهء
« وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها »
« 1 » ناظر به همين مطلب باشد كه به جنس آدم و طبيعت بشر و همهء انسانها چنين استعدادى عطا شده باشد و توان چنين كارى را داشته باشد . ه : بر فرض واضع خداوند باشد كه علم مطلق است
« قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً »
« 2 »
« وَ ما يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ »
« 3 »
« وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلَّا هُوَ وَ يَعْلَمُ ما فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ
وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ »
« 4 » و قدرت مطلقه است
« إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ »
« 5 » و از نظر علم و قدرت كمبودى ندارد و مىتواند براى معانى بىپايان ، وضعهاى نامتناهى داشته باشد ولى باز چنين اوضاعى از او صادر نمىشود چون وضع كه موضوعيّت ندارد ، وضع مقدّمهء استعمال است و استعمال
هامش
( 1 ) . سورهء بقره ، 31 . ( 2 ) . سورهء طلاق ، 12 . ( 3 ) . سورهء يونس ، 61 . ( 4 ) . سورهء انعام ، 59 . ( 5 ) . سورهء بقره ، 20 و 106 و 109 و 148 و . . . .