تك مورچهها و اسبها و ستارههاى عالم داراى نام باشند . ) بنابراين باز نيازى به اشتراك لفظى نداريم تا ضرورت آن از اين راه اثبات شود . ( اين پاسخ از مرحوم آخوند است « 1 » )
مرحوم آقاى خوئى در نقد اين پاسخ چنين فرمودهاند : منظورتان از معانى كليّه چيست ؟ اگر منظورتان مفاهيم عامّه باشد ( از قبيل شىء ، امر ، موجود ، ممكن و . . . ) و مىخواهيد بگوئيد : الفاظ براى اين گونه از كليّات وضع شدهاند ، اشكال ما اين است كه : اوّلا همهء الفاظ براى اين كليّات وضع نشدهاند ( مثلا لفظ زيد ، بكر ، خالد و . . . يا لفظ انسان ، فرس ، بقر و . . . ) ثانيا اين مقدار از وضع وافى به غرض نيست و هدف وضع را كه افاده مقاصد باشد تأمين نمىكند ، هرچيزى را كه با اين كليّات نمىتوان فهماند . ( مثلا هروسيلهاى را كه طلب مىكند بگويد آن چيز را به من بده ، با كلمهء چيز در فارسى يا شىء در عربى كه همهء مراد افاده نمىشود و مخاطب مدام در گيجى و سردرگمى به سر مىبرد . )
و اگر منظورتان مراتب نازله و متوسّطه باشد يعنى مفاهيمى از قبيل انسان و فرس و اسد و . . . را موضوعله مىدانيد و مىگوئيد الفاظ براى اينها وضع شدهاند ، و اينها كفايت مىكند . اشكال ما اين است كه
اوّلا اينها هم نامتناهى هستند زيرا هركدام داراى اجناس و فصول و عوارض لازمه و غيرلازمهء فراوانى هستند كه از شماره بيرون است . ( تنها اين فراز از كلام آقاى خوئى ناتمام است زيرا قبول نداريم كه جنس و فصل و اعراض انسان يا فرس و . . . نامتناهى باشد . )
و ثانيا اينها نيز كافى نيست و همهچيز را كه نمىتوان با اين مفاهيم كل تفهيم كرد و بالجمله هدف از وضع با اين مقدار تأمين نمىشود « 2 » ( مخصوصا در مورد افراد انسان كه براى افادهء مقاصد بايد از اسماء خاصه و اعلام شخصيّه استفاده كنيم و به
هامش
( 1 ) . كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 53 .
( 2 ) . محاضرات ، ج 1 ، ص 200 - 201 .