تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خارج اصول (فارسى) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
و تاريخ زندگى بشر پيش روى ما است و گواه آن است كه مطلب از اين قرار است زيرا هرروز كه پديدهء جديدى يا صنعت و اختراع نوى پيدا مىشود اسم جديدى هم بر مجموع اسمها و الفاظ گذشته افزودن مىشود . آنگاه گيريم كه معانى نامحدود باشند ولى الفاظ هم نامحدود است و ما مىتوانيم براى هرمعنا لفظى قرار دهيم و در نتيجه از اين زاويه نمىتوانيد ضرورت اشتراك لفظى را ثابت كنيم . تنظير : مثل الفاظ و كلمات مثل اعداد است كه از مواد محدودى ( عدد يك تا ده ) تشكيل مىشود و اگر صد تريليون هم كه باشد كه از يك تا ده تشكيل مىشود ، ولى خود عدد نامتناهى است و به جايى ختم نمىشود ، البته گرچه بالفعل عظيم‌ترين رقم نجومى هم محدود است ولى استعداد اين را دارد كه عدد ديگرى بر آن افزوده شود و مرتبهء بالاترى پيدا كند كه از اين به نامتناهى لا يقفى تعبير مىشود . كلمات نيز اين گونه است يعنى از حروف محدود الفبا درست مىشوند ولى توان آن را دارند كه تا بىنهايت ادامه داشته باشند . ب : بر فرض الفاظ متناهى باشند ولى قبول نداريم كه معانى نامتناهى باشند و ادّعا داريم كه معانى نيز متناهى هستند ، به اين بيان : ما دو دسته معانى داريم : يكى معانى كليّه از قبيل انسان و فرس و بقر و . . . و دسته ديگر معانى جزئيه از قبيل زيد و بكر و خالد و . . . حال معانى جزئيّه اگرچه نامتناهى هستند و هركلّى در خارج چه‌بسا بىنهايت فرد دارد ولى لازم نكرده كه وضع براى خود اين جزئيّات باشد تا شما بگوئيد : اينها نامتناهىاند و الفاظ متناهىاند و لا بدّ من الاشتراك اللفظى ، بلكه كافى است كه الفاظ براى معانى كليّه وضع شوند و در مصاديق هم مجازا ( به علاقهء كلى و جزئى ) استعمال شوند و معانى كليّه هم كه محدود و متناهىاند ( از قضا در مورد غيرانسان مطلب از اين قرار است يعنى تنها كلّى و نوع آنها وضع دارد مثل مورچه ، مگس ، پشه ، ريگ ، سلّول و . . . و چنين نيست كه تك