آمده و آن عبارت است از تعهّد و التزام نفسانى ، معناى وضع اين بود كه واضع در درون جان خويش متعهّد و ملتزم شده كه از اين به بعد هرگاه فلان لفظ را به زبان آورد منظورش فقط فلان معنى است و نه معناى ديگر ،
حال برابر اين مسلك بايد بگوئيم : اشتراك لفظى مصطلح از محالات است زيرا معناى وضع اوّل اين شد كه من تعهد كردم كه هرگاه لفظ عين را « مثلا » مىگويم ، مرادم فقط چشم ( مثلا ) باشد نه چيز ديگر ، و معناى وضع دوّم اين است كه من تعهد مىكنم كه زين پس هرگاه لفظ عين را گفتم مرادم فقط چشمه ( مثلا ) باشد نه چيز ديگر ، و اينجا است كه تعهّد دوّم ناقض تعهّد اوّل است و با آن قابلجمع نيست و محال است كه در زمان واحد هم متعهّد باشيم كه از عين فقط چشم مراد باشد و هم ملتزم باشم كه فقط چشمه مراد باشد ، و لذا بر مسلك تعهّد ، اشتراك لفظى به معناى مشهور از محالات است .
مگر اينكه واضع از تعهّد قبلىاش صرفنظر كند و آن را دور بريزد و از نو در نفس خويش تعهّد و التزام جديدى بسپارد به اينكه هرگاه لفظ عين را مىگويم مرادم يكى از چند معنى است نه خصوص اين يا آن ، چنين تعهّدى معقول است و نامش وضع عام و موضوعله خاص است يعنى كلي « احد المعنيين او المعانى » را تصوّر كرده و لفظ را به وضع واحد براى جزئيات و مصاديق قرار داده ( نظير آنچه در وضع حروف گفته آمد كه مفهوم كلّى النسبة الابتدائيّة را لحاظ مىكرد ولى لفظ من را براى مصاديق نسبتهاى ابتدائيّه قرار مىداد . )
اين شيوه از نظر احكام و نتايج مثل شيوهء مشهور است ولو اصطلاحا نامش مشترك لفظى نيست و نامش نتيجه الاشتراك است ، بر اين مسلك هم موضوعله متعدد است ، بر اين شيوه هم لفظ عند الاطلاق اجمال پيدا مىكند و نياز به قرينهء معيّنه دارد و . . . و تنها فرق اين است كه بر مسلك مشهور وضع هم مثل موضوعله متعدّد است و هرمعنايى وضع جدا دارد ، ولى بر مسلك تعهّد ، وضع واحد است و
خارج اصول (فارسى) — صفحة 351
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٥١