را دارند ولى در صدق ملازمه دارند يعنى بر هرفردى احدهما صدق كند ديگرى هم صدق مىكند . مثل وجود و وحدت ، وجود و خارجيّت ، وجود و فعليّت ، و . . .
كه در فلسفهء متساوقان ناميده مىشوند . )
ولى اين پاسخ مستدل را نمىپذيريم زيرا نه شرط ترادف در لغت واحد بودن است ، كه دليلى بر اين شرط نيست و نه همهجا مىتوان وجه و مناسبت درست كرد و هرلفظى را از جهتى بر معناى واحد منطبق دانست ، گيريم كه انسان و بشر را آنگونه پاسخ داديد ولى ايجاد و انشاء را چه مىكنيد ؟ اخبار و حكايت را چه مىگوئيد ؟ هرّه و قطّه را چه مىكنيد ؟ قعود و جلوس ، اسد و ضرغام و ليث و . . . را چه مىكنيد ؟
و امّا حلّى : اگر فايدهء لفظ دوّم تنها افادهء معنى بود حق داشتيد بگوئيد لغو است ولى فوايد ديگرى هم دارد از قبيل توسعه دادن و دست مستعمل را بازگشتن كه با هركدام معنى را بفهماند ، از قبيل ايجاد حسن و زيبائى و فصاحت و بلاغت و سجع و قافيه و وزن در كلام كه گاهى لفظى جمله را مسجع يا مقّفى نمىكند ولى لفظ ديگر اين نقش را هم بازى مىكند پس لغو نيست .
2 - ترادف نهتنها لغو است و نيازى به آن نيست بلكه تحصيل حاصل و محال است زيرا هدف از وضع كه تفهيم و تعريف باشد با لفظ اوّل حاصل شد و لفظ دوّم را براى آن معنى قرار دادن يعنى تعريف آنچه قبلا تعريف شده بود و اين تحصيل حاصل است .
اين دليل نيز جواب نقضى و حلّى دارد و مردود است :
امّا جواب نقضى : گاهى بر مطلب واحد استدلالهاى متعدّد مىشود ، پس شما اينجا هم بگوئيد با استدلال اوّل مطلب روشن شد و استدلالهاى بعدى تحصيل حاصل و محال است . و نيز گاهى براى مطلبى امارات و قرائن كثيره اقامه مىشود ، در حالى كه يك قرينه هم كافى است پس اينجا بگوئيد : تكثير و ازدياد امارات و
خارج اصول (فارسى) — صفحة 343
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٤٣