تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خارج اصول (فارسى) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
خارجى هم دارد و بهترين دليل بر امكان چيزى وجود خارجى آن است ، ثانيا دليلى بر امتناع نيست و ادلّه‌اى هم كه اقامه شده عموما قابل‌جواب و مردود است پس مانعى از قول به ترادف نيست و كاملا امكان‌پذير است . در مقابل عدّه‌اى نظير ابن فارس و فروق لغويّه و تغلب و . . . طرفدار امتناع شده‌اند و عمده دليل آنها سه امر است كه ذيلا نقل و نقد مىكنيم : 1 - ترادف ( داشتن الفاظ مترادفه ) لغو و بىفايده است زيرا هدف از وضع كه افهام و افادهء مقاصد باشد با لفظ اوّل حاصل مىشود و نيازى به لفظ ديگر و وضع ديگر نيست و كار لغو از واضع عاقل و حكيم صادر نمىشود و عادتا از عاقل و عقلا از حكيم متعالى مستحيل است . پس ترادف محال است . نقد و بررسى : از اين استدلال دو پاسخ مىتوان داد كه يكى نقضى و ديگرى حلّى است : امّا نقضى : ما وقتى لغت عرب را تتبّع مىكنيم با موارد متعدّدى روبرو مىشويم كه چند لفظ و يك معنى در كار است ، و مخصوصا زبانهاى گوناگون را كه در نظر مىگيريم مىبينيم از يك معنى در فارسى به لفظى تعبير مىشود و در عربى به لفظ ديگر و در انگليسى به لفظ سوّم و . . . كه اين امرى واضح و هويدا است و قابل‌انكار نيست . آنگاه از شما مىپرسيم : اين موارد را چه جواب مىدهيد ؟ مگر مستدلّ بگويد : شرط ترادف آن است كه در لغت واحد باشد نه در لغات كثير و زبانهاى گوناگون پس نقض دوّم وارد نيست . و نيز در لغت واحد هم مثل عربى مثالهايى كه زده شده از قبيل انسان و بشر ، حقيقتا مترادف نيستند و شبيه مترادفانند زيرا بشر از آن جهت اطلاق مىشود كه انسان بادى البشره است يعنى پوست بدن يا پيشانى او هويدا است و انسان از آن جهت اطلاق مىشود كه او داراى نسيان و فراموش‌كار است يا داراى انس و الفت است . و در واقع اينها متساوقند نه مترادف ( مترادف يعنى الفاظ هم‌معنى ولى متساوقان يعنى الفاظى كه هركدام معناى خود
خارج اصول (فارسى) — صفحة 342 | على محمدى خراسانى