6 - استعمال لفظ در اكثر از معناى واحد
آخرين بحث در محور استعمال پيرامون استعمال لفظ در اكثر از معناى واحد است . ولى قبل از آن به عنوان تمهيد و توطئه و مقدّمهچينى و بسترسازى براى آن بحث ، مطلب ديگرى مطرح است كه مرحوم آخوند در كفايه به صورت مقدّمهء جدا ( امر يازدهم ) ذكر كرده است « 1 » و تا اين مطلب حل نشود نوبت به استعمال لفظ در اكثر نمىرسد . بيان مطلب تمهيدى : هنگامى كه لفظ را با معنى مىسنجيم از چهار حال بيرون نيست :
1 - گاهى لفظ واحد و معنا نيز واحد است يعنى يك لفظ داريم و يك معنى ، مثل كلمهء « اللّه » كه يك لفظ است و بر ذات جامع جميع كمالات دلالت مىكند كه يك معنى بيشتر نيست آن هم واحد حقيقى ذاتى .
2 - گاهى لفظ متعدّد و معنا هم متعدّد است يعنى چند لفظ داريم و هركدام معنايى دارند ، مثل زيد و خالد و تقى و . . . يا مثل انسان و فرس و بقر و . . . اصطلاحا اينها را الفاظ متباين گويند .
3 - و گاهى لفظ متعدّد است ولى معنى واحد است يعنى چندين لفظ داريم كه همهء آنها يك معنى دارند مثل انسان و بشر ، ليث و اسد و غضنفر و . . . ، اصطلاحا اينها را الفاظ مترادف نامند .
4 - و گاهى لفظ واحد و معنى كثير است ، اين قسم خود دو شعبه دارد :
1 - لفظ واحد در يكى از معانى حقيقت و در بقيّه مجاز باشد ، نامش حقيقت و مجاز است مانند اسد كه در حيوان مفترس حقيقت است و در رجل شجاع يا مطلق شجاع و . . . مجاز است .
2 - لفظ واحد در تمام آن معانى كثيره حقيقت است ، اين نيز دو شعبه دارد :
هامش
( 1 ) . كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 52 .