استدلالها صحيح نيست بلكه محال است .
و امّا جواب حلّى : هدف از وضع دو لفظ اين نيست كه همهجا از دو لفظ استفاده شود تا شما بگوئيد تحصيل حاصل است بلكه هدف اين است كه دست مستعمل باز باشد و در مقام استعمال از هريك استفاده كند و سلايق گوناگون است و هركسى لفظى را مىپسندد و معناى واحد را با لفظ مورد پسندش افاده مىكند اينكه عيبى ندارد .
3 - اگر هرمعنى يك لفظ داشته باشد بهتر است زيرا حفظ و ضبط و فراگيرى لفظ واحد آسانتر است و مؤنهء كمترى دارد ولى اگر متعدّد شد اين حسن و مصلحت و فايده را ندارد و لذا براى تحصيل و استيفاى اين مصلحت بر واضع است كه از وضع دو لفظ براى يك معنى پرهيز كند و براى هرمعنا يك لفظ در نظر بگيرد .
اين دليل نيز مردود است و با توجّه به فوائد و منافعى كه در پاسخ دليل اوّل و دوّم ، براى ترادف ذكر كرديم پاسخ اين دليل هم داده مىشود كه تعدّد لفظ خالى از فايده نيست بلكه منافع و مصالح مهمترى دارد كه از مصلحت حفظ و ضبط و سهل التناول بودن لفظ واحد ، به مراتب مهمتر است .
نتيجه : به اعتقاد ما ترادف هيچ محذورى ندارد و داراى امكان وقوعى است .
ج : و امّا وقوع خارجى : آيا در لغت واحد يا لغات متعدد الفاظ مترادف داريم يا خير ؟ اين نيز جاى بحث نيست و اگر كسى اهل تتبّع باشد و موارد استعمال را استقراء كند خواهد ديد كه روزانه دهها مورد از اين استعمالات داريم و جاى كمترين ترديد نمىماند .
د : بر فرض در لغت و عرف ترادف واقع شده باشد ، آيا در الفاظ شرعيّه از قبيل صلوة ، صوم ، وجوب ، تحريم و . . . ترادف واقع شده يا خير ؟ عدّهاى برآنند كه : آرى در شرعيّات هم واقع شده و مثال آوردهاند به واژه وجوب و فرض ، واجب و فريضه ، مستحب و مندوب و . . .
خارج اصول (فارسى) — صفحة 344
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٤٤