ولى اگر استعمال به معناى علامت بودن لفظ براى معنى باشد حقيقت اين است كه اين دو قسم نيز از باب استعمال است زيرا علامت بودن امرش سهل است و مانعى ندارد كه لفظ خاص و جزئى علامت و نشانه و امارهاى باشد براى نوع يا صنف و چون ما در باب حقيقت استعمال همين مبنا را اختيار كرديم لذا محذور ندارد كه اين دو قسم نيز از باب استعمال باشند .
در پايان بحث كوتاه ديگرى مطرح مىكنيم : بر فرض كه نام اين اطلاقها استعمال باشد آيا حقيقتاند يا مجاز ؟ قطعا اين استعمالها حقيقى نيستند زيرا لفظ زيد براى مثل خود يا كلّى زيدها و . . . وضع نشده تا استعمالش حقيقى باشد . ولى مجازيّت آنها بر اساس اينكه حسن استعمال مجازى تابع طبع باشد بلامانع است و نيز بر مسلك قراين بيست و پنجگانه هم اگر علاقهء مما ثلث يا علاقهء كلى و جزئى را يكى از علايق معروف بدانيم باز استعمال مجاز است و قرينه دارد ، و اگر اينها را از قرائن مذكور ندانيم باز مىگوئيم ؛ لزومى ندارد كه استعمال يا حقيقى باشد يا مجازى و تقسيم مذكور وحى منزل نيست .
خارج اصول (فارسى) — صفحة 339
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٣٩