مىبندد و زاويه سوّم آن به معنى بستگى دارد كه شنونده از شنيدن لفظ و تصوير آن در ذهن به معناى لفظ منتقل مىشود و در حقيقت استعمال يعنى وساطت لفظ براى انتقال به معنى و حكايت لفظ از معنى و دلالت لفظ بر معنى و . . . با اين تشبيه و توضيح ، ملاك استعمال در اطلاق لفظ و ارادهء نوع يا صنف يا مثل هست زيرا شنونده از شنيدن لفظ زيد يا ضرب به مثل آن يعنى زيد يا ضرب ديگر يا نوع و صنف يعنى كلّى ضربها و زيدها منتقل مىشود و اين را مرآت آنها و حاكى از آنها قرار مىدهد و چنين نيست كه به شخص اين زيد يا ضرب بسنده كند و به چيز ديگرى منتقل نشود . پس تمام اينها از باب استعمال مىباشند .
3 - نظريّهء مرحوم بروجردى « 1 » و مرحوم خوئى « 2 » و پيروان آن دو اين است كه بر هيچيك از اطلاقات اربعه ( اطلاق لفظ و ارادهء شخص يا نوع يا صنف يا مثل ) استعمال صدق نمىكند امّا بر قسم اوّل يعنى اطلاق لفظ و ارادهء شخص آنكه عدم صدق استعمال پرواضح است ( ما نيز قبلا اين مطلب را آورديم و بر هردو مبنا در باب استعمال محاسبه كرديم ) و امّا اينكه بر سه قسم ديگر استعمال صدق نمىكند ، هركدام از دو بزرگوار مزبور تحليلى و بيانى دارند بر اساس مبانى خود در باب مباحث وضع و استعمال و ما به بيان اجمالى تحليل مرحوم آقاى بروجردى اعلى اللّه مقامه بسنده مىكنيم :
در باب استعمال مطلب از اين قرار است كه متكلّم لفظى را القاء و ايجاد مىكند و آن لفظ بوسيلهء عصب گوش به ذهن شنونده منتقل مىشود و سپس ذهن شنونده او را از لفظ عبور مىدهد و به معنى مىرساند و در اينگونه موارد اطلاق استعمال صحيح است چون استعمال طلب عمل لفظ در معنى است و لفظ معبر و پلى براى ذهن مخاطب است تا به معنى برسد و در موارد اطلاق لفظ و ارادهء شخص يا مثل يا نوع يا صنف چنين نيست كه از ايجاد لفظ در ذهن مخاطب ، انتقال به چيز ديگر پيدا
هامش
( 1 ) . نهاية الاصول ج 1 ، ص 32 - 35 .
( 2 ) . محاضرات ج 1 ، ص 100 - 102 .