و ناگزير بما هو لفظه و به حكايته موضوع قرار گرفته است . « 1 »
نتيجه از ديدگاه آخوند تنها در اطلاق لفظ و ارادهء شخص آن هم تنها شقّ دوّم آن كه لا بما هو حاك بود از باب استعمال نيست ولى ساير انواع اطلاق لفظ تماما از نوع استعمال هستند .
2 - نظريّهء مرحوم امام « 2 » و مرحوم شهيد صدر « 3 » و مرحوم بجنوردى « 4 » : از ديدگاه اين بزرگان اطلاق لفظ و ارادهء شخص آن به هردو شقّش از باب استعمال نيست ، شقّ دوّم كه پرواضح است و اصولا مدّنظر اين بزرگان نيست و چنان كه قبلا آورديم از فرض بحث خارج است . و شقّ اوّل هم دليلش آن است كه : استعمال چه از باب فنا كردن لفظ در معنى و مرآتيّت لفظ براى معنى باشد و چه از باب علامت و نشانه بودن لفظ براى ارادهء معنى باشد در هرحال در اين قسم منتفى است زيرا دال و مدلول متعدّد نيستند تا يكى وجه و عنوان و مرآت و قالب ديگرى باشد يا يكى علامت براى ديگرى باشد .
و لذا اين صورت از باب ايجاد الموضوع و حكم بر آن است . امّا نسبت به صور ديگر مسأله يعنى اطلاق لفظ و ارادهء مثل آن و اطلاق لفظ و ارادهء صنف و اطلاق لفظ و ارادهء نوع ، هرسه بزرگوار معتقدند كه اينها از باب استعمال هستند منتهى هر بزرگى بر اساس مبانى اصولى خويش تحليلى دارند و ما در اينجا تنها به بيان اجمالى از تحليل امام خمينى ره مىپردازيم :
ايشان استعمال را به يك مثلث تشبيه مىكنند كه يك زاويهء آن به زبان لافظ و گوينده وصل است كه حروف و كلماتى را با استفاده از هوا تركيب كرده و به زبان مىآورد و به گوش شنونده منتقل و بر او القاء مىكند و زاويهء ديگر آن به ذهن شنونده بند است كه وقتى از طريق سامعه لفظ را شنيد صورتى از آن در ذهنش نقش
هامش
( 1 ) . كفاية الاصول ص 21 - 22 .
( 2 ) . جواهر الاصول ، ص 188 - 190 .
( 3 ) . بحوث فى علم الاصول ، ص 147 - 148 .
( 4 ) . منتهى الاصول ، ص 34 .