مىكند . امّا نسبت به اطلاق لفظ و ارادهء مثل آن بهطور حتم و جزم نامش را استعمال مىگذارند زيرا وساطت لفظ براى ارائه لفظ ديگرى مثل آن محرز است و سخن از اتحادّ نيست تا اشكال صورت قبل پيش آيد و نيز سخن از كلى و فرد هم نيست تا اشكال صور بعدى پيش آيد بلكه سخن از دو فرد از لفظ زيد است كه به حمل شايع مباين هستند ولى از نظر مفهومى و مراد بودن ، از يكى ديگرى اراده شده است و متكلّم زيد خود را در زيد ديگرى استعمال كرده است و لذا ملاك استعمال را دارد و محذورى ندارد .
و امّا نسبت به اطلاق لفظ و ارادهء صنف يا نوع مرحوم آخوند چهار مرحله را طى مىكنند :
در مرحلهء اوّل به صورت امكان و احتمال مىفرمايند : ممكن است اين دو اطلاق نيز مثل اطلاق لفظ و ارادهء شخص آن ، نامش استعمال نباشد زيرا وقتى مىگوئيم زيد لفظ است يا ضرب فعل ماضى است و . . . چنين نيست كه اين زيد يا ضرب را در نوع يا صنف زيدها و ضربها استعمال كرده باشيم و اين را واسطه قرار دهيم براى ارائه نوع يا صنف بلكه خود اين لفظ زيد يا لفظ ضرب موضوع قضيّه است و حكم هم ظاهرا و باطنا بر خود لفظ است منتهى نه خصوص لفظ زيدى كه از من صادر شده بما هو خاص بلكه لفظ زيد به عنوان اينكه فردى از افراد كلّى لفظ زيد در ضرب زيد يا ضرب در ضرب فعل ماض است و در حقيقت از باب انطباق كلّى بر فرد است و حمل شايع دارند .
و اطلاق لفظ و ارادهء صنف ، مثل آن است كه بگوئيم : زيد روحانى است يا عمر و دانشجو است و . . . و اطلاق لفظ و ارادهء نوع از قبيل آن است كه بگوئيم : زيد انسان است كه اختصاص به فرد خاصى ندارد و از باب وساطت و حكايت هم نيست نه لفظ زيد دالّ بر لفظ يا معناى انسان است و نه بالعكس و هكذا در زيد و روحانى بلكه هركدام معناى خاص خود را دارد و از نوع قضاياى متعارفه است كه موضوع و
خارج اصول (فارسى) — صفحة 334
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٣٤