يكى ديگر از موارد نقض مواردى است كه لفظى براى معنايى وضع شده و استعمال هم مىشود ولى خيلى كم مثلا كسى فرزندش را به نام فلان مشخص محبوبش مىگذارد ولى در ميان عموم به آن نام صدا نمىزند و به نام ديگرى مىخواند ، تنها در ميان خواص اين اسم را به كار مىبرد ، باز عدم اطراد هست ولى مجازيّت نيست .
يكى از موارد لفظ مشتركى است كه دهها معنى دارد ولى برخى از آنها مشهور است و همه استعمال مىكنند و برخى شاذ و نادر است و خيلىها از آن آگاهى ندارد و استعمال هم نمىكنند باز عدم اطراد هست ولى مجازيت نيست . پس مشهور نمىتوانند به صورت موجبهء كليه بگويند : هرجا عدم اطراد بود مجازيّت هم هست .
و امّا اينكه اطراد علامت حقيقت باشد : اين نيز مردود است زيرا اطراد نيز مخصوص حقيقت و مساوى با آن يا اخص از آن نيست تا علامت آن باشد بلكه اعم است ، اطراد هم در حقيقت و معناى حقيقى وجود دارد و هم در مجاز ، مثلا كلمهء عالم بر زيد به خاطر صفت علم اطلاق مىشود ، حقيقتا هم اطلاق مىشود هميشه هم اطلاق مىشود ، يا كلمه اسد در حيوان مفترس اطراد استعمال دارد ولى همين كلمهء اسد در رجل شجاع هم اطراد استعمال دارد و در هرمكان و هرزمان كه انسان دلاور و شجاعى پيدا شود و از درجهء بالاى شجاعت برخوردار باشد كلمهء اسد بر او اطلاق مىشود ، پس اطراد استعمال مخصوص معناى حقيقى نيست و اعم از آن است و از اثبات اعم ( اطراد ) اثبات اخص ( حقيقت ) لازم نمىآيد . اين اشكال مهمى است و قابلجواب هم نيست و بر اساس همين اشكال محققان متأخر از مرحوم آخوند تاكنون اطراد را علامت حقيقت ندانستهاند .
توجيه صاحب فصول : ايشان براى فرار از اشكال مزبور قيدى را افزوده و گفتهاند : اطراد بدون تأويل يا اطراد بر وجه حقيقت علامت حقيقت است ، يعنى ما نمىگوئيم : مطلق اطراد استعمال علامت حقيقت است تا شما اشكال كنيد كه اين اختصاص به حقيقت ندارد . بلكه مىگوييم : اطرادى كه نياز به تأويل و قرينه نداشته
خارج اصول (فارسى) — صفحة 306
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٠٦