تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خارج اصول (فارسى) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
3 - اطراد استعمال : يعنى استعمال لفظ در فلان معنى مطرد و شايع باشد و مخصوص مقامى و حالى نباشد و به قول معروف : لا يختص بمقام دون مقام و لا به حال دون حال ، حال اطّرادى كه ممكن است علامت حقيقت باشد همين نوع از اطراد است كه استعمال لفظ در يك معنى آن هم بدون قرينه مخصوص مقام و حالى نباشد بلكه هميشه و در همه‌حال در آن معنى استعمال شود مثل استعمال زيد در آن شخص معيّن ، استعمال اسد در حيوان مفترس و . . . باتوجه به اين مقدّمه مىگوييم : در رابطه با علامت بودن اطراد چهار احتمال وجود دارد : 1 - به مشهور منسوب است كه اطراد استعمال را علامت حقيقت و عدم اطراد را علامت مجاز دانسته‌اند يعنى اگر ديديم لفظى در معنايى به‌طور فراگير و همه جانبه و در همه‌حال استعمال مىشود يقين مىكنيم كه آن لفظ حقيقت در اين معنى است و اين معنى معناى حقيقى آن است و اگر ديديم لفظى در معنايى گاهى به كار مىرود و گاهى به كار نمىرود يقين مىكنيم كه معناى حقيقى آن نيست و اگر هم استعمال مىشود از باب مجاز است . نقد و نظر : اين نظريّه هردو قسمتش خدوش است يعنى نه اطراد علامت حقيقت است و نه عدم اطراد علامت مجازيّت است . امّا اينكه عدم اطراد علامت مجاز نيست : مواد نقض فراوانى دارد كه حتما وضع شده و حقيقت است ولى استعمال مطرد نيست . يكى از آن موارد مسأله مطابقهء تقديرى است كه در منطق داشتيم : لفظى براى معنايى وضع شده ولى هرگز در آن معنى استعمال نشده است ، در اينجا عدم اطراد هست ولى مجازيّت نيست و نمىتوانيم بگوييم عدم اطراد استعمال علامت مجاز است .