مجاز است . اين نظريه به موجب اشكالهاى نظريّهء مشهور و مبتنى بر آنها تأسيس شده و نيازى به اثبات و استدلال جداگانه ندارد .
3 - اطراد علامت حقيقت است ولى عدم اطراد علامت مجاز نيست : تبيين اين نظريّهء نيز از آنچه در نظريّهء مشهور آورديم روشن مىشود و اشكال همان اشكال است و بخش اوّل اين نظريّه كه اطراد علامت حقيقت باشد مردود است .
4 - عدم اطراد علامت مجاز است ولى اطراد علامت حقيقت نيست . اين رأى نيز در بخش اوّل مبتلا به اشكال است و قبلا مواد نقض آن را بازگو كرديم .
نتيجه : اطراد و عدم آن هم مثل صحت حمل و عدم صحت حمل علاميّت ندارد .
راههاى ديگرى هم براى شناخت حقيقت وجود دارد كه ذيلا به برخى از آنها اشاره مىشود :
1 - خود انسان واضع است و از اين راه علم به وضع دارد ، مثل مخترعين و مكتشفين و مؤلّفين و . . .
2 - مستقيما از واضع اصلى شنيده باشيم .
3 - به نقل متواتر به ما برسد كه فلان واضع فلان لفظ را براى فلان معنى وضع كرده است .
4 - تصريح اهل لغت : در كتب لغت بنويسند كه فلان لفظ براى فلان معنى وضع شده است ولى اين راه مشكل دارد زيرا علماى لغت معمولا عارف به موارد استعمال هستند و امّا تشخيص حقيقت از مجاز در حيطهء تخصّص آنها نيست ، آنها حداكثر مىتوانند بگويند : فلان لفظ در چند معنى استعمال مىشود امّا كدام حقيقت و كدام مجاز است براى آنها نيز قابلتشخيص نيست و اوّل ذكر كردن يك معنى هم نشانهء حقيقت نيست و اصل سيّد مرتضى هم كه ( الاصل فى الاستعمال الحقيقه ) از ريشه مردود است و استعمال اعم از حقيقت مجاز است .
البته شناخت حقيقت خيلى مهم نيست ، و اصل ظهور مهم است چون ظهور حجّت است .
خارج اصول (فارسى) — صفحة 308
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٠٨